دنیای اقتصاد؛ در هفتههای اخیر، الگوی رفتاری آشنایی در اقتصاد ایران شکل گرفته: کاهش سپردههای مدتدار، افزایش نگهداری اسکناس و شبهپول و تمایل به داراییهایی مانند ارز، طلا، خودرو و کالاهای بادوام.
در قسمتهای قبل اشاره کردیم که تورم بالا و ماندگار بدون تردید منشأ سیاستگذاری دارد و خاطرنشان کردیم که در حالت کلاسیک، متون اقتصاد کلان راجع به تورم، تورم بالا و ماندگار ناشی از دستور خرجهای آشکار و ضمنی دولت است که از طریق مالیات و فروش اوراق قابل تامین مالی نیست و اشاره کردیم که تورم بالا و ماندگار ناشی از شیوع و گستردگی رانت جویی در یک اقتصاد است. در عین حال، همه توضیحات اشارهشده با این امر که تورم بالا و ماندگار با رشد بالای نقدینگی همبستگی دارد، سازگار است. اکنون لازم است به مصادیق آنچه در آن سه قسمت، کلیت آن مطرح شده است، بپردازیم تا روشن سازیم چگونه در یک کشور نیروی شکلگیری تورم در اطراف ما حضور دارد و ما غالبا در یافتن مقصرهای اصلی تورم دچار اشتباه میشویم. نمونه این امر یافتن مقصر اشتباه آن است که تصور میکنیم بانک مرکزی در یک خلأ و مستقل از عوامل محیطی ناشی از تصمیمات سیاسی، سیاستگذاری میکند و یک پیچ تنظیم در اختیار دارد که از طریق آن به دلخواه حجم نقدینگی را کم و زیاد میکند و در نتیجه مقصر اصلی تورم است و تمام کاسه کوزهها را سر بانک مرکزی خُرد میکنیم.