استان آذربایجان غربی به واسطه موقعیت منحصربهفرد ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک خود در شمال غرب ایران و برخورداری از منابع غنی معدنی، ظرفیتهای لجستیکی و پتانسیلهای صنعتی، به عنوان یکی از کانونهای بالقوه توسعه منطقهای در کشور مطرح است. این یادداشت، به معرفی و ارزیابی مزیتهای نسبی و رقابتی استان در سه…
بازار مالی ایران سالهاست در چنبره یک تناقض مخرب گرفتار شده است: نرخ سود دستوری ۲۳درصدی در شبکه بانکی در برابر نرخهای موثر و واقعی تامین مالی با نرخ بعضا بیشتر از ۴۰درصد در بازارهای رسمی و غیر رسمی. این شکاف عظیم، مانند خندقی عمیق است که مسیر سرمایه را از تولید جدا میکند.
پروژه موسوم به «دالان زنگزور» دیگر صرفا ایدهای برای رفع گلوگاه جغرافیایی میان جمهوری آذربایجان و نخجوان نیست، این طرح به سکویی برای بازتوزیع نفوذ در قفقاز جنوبی تبدیل شده است. این دالان، با عبور از جنوب ارمنستان، جمهوری آذربایجان را به نخجوان و از آنجا به ترکیه متصل میکند و حلقهای از شبکه ارتباطی شرق - غرب را شکل میدهد که میتواند بخشی از مسیرهای فعلی تحت کنترل ایران و روسیه را دور بزند.
سال گذشته در چنین روزهایی مقالهای با عنوان «آیا چین (کامالا) هریس را ترجیح میدهد یا ترامپ را؟» از سوی سه اندیشمند چینی به نامهای وانگ جیسی، هو ران و ژائو جیانوی در سایت فارنافرز منتشر شد. اهمیت این مقاله به آن خاطر بود که اولا آمریکا هنوز گرم انتخابات بود و گمانهزنیها هرچند به سمت برنده شدن ترامپ بود، اما با این حال احتمال نه چندان کمی هم میرفت که هریس برنده شود و ثانیا این مقاله از سوی وانگ جیسی، بنیانگذار موسسه مطالعات بینالمللی و استراتژیک دانشگاه پکن، همراه با دو پژوهشگر همان موسسه نگاشته شده بود. چرا وانگ جیسی اینقدر مهم است و حال که هنوز «نگاه به شرق» در کشور طرفداران زیاد دارد، چرا از وانگ جیسی، واقع گرایی را نیاموزیم؟