نرخ پایین زاد و ولد: علل، پیامدها و راه‌های چاره

گری بکر مدت خیلی زیاد از آن زمانی نمی‌گذرد که از همه جا نگرانی‌ و سر و صدا درباره نرخ بالای باروری در جهان و رشد سریع جمعیت شنیده می‌شد. آیا جنبش برخاسته به طرفداری از رشد جمعیت کاملا صفر را به یاد دارید؟ این موج اکنون به جهت عکس برگشته است و نگرانی‌ها به سمت نرخ بسیار پایین زاد و ولد و کاهش جمعیت گسیل شده است. دلیل چنین جابه‌جایی در نگرش این است که اینک بیش از ۸۰ کشور نرخ زاد و ولد کمتر از حد مورد نیاز برای جایگزینی تعداد افرادی دارند که هر ساله می‌میرند. آنها نیازمند جریان عظیم مهاجرانی هستند که وارد کشورشان می‌شوند تا جلوی به اوج رسیدن جمعیت خود و سپس رو به کاهش گذاشتن آن را بگیرند. این کشورها که بیش از ۴۰ درصد جمعیت جهان را تشکیل می‌دهند، همه کشورهای اروپای غربی، چین، ژاپن، روسیه، لهستان و کانادا و تعدادی دیگر از کشورها را شامل می‌شود. نرخ تولد در بسیاری از دیگر کشورها، شامل آمریکا، مکزیک و ایران تنها اندکی بیش‌ از میزان مورد نیاز برای جایگزینی با تعداد مرگ و میرها است.

میزان باروری را با نرخ باروری کل اندازه می‌گیرند که برابر با میانگین تعداد بچه‌هایی است که یک زن در طی عمر خویش به دنیا می‌آورد. کشورهایی که نرخ باروری کل زیر نرخ جایگزینی حدود ۱/۲ دارند در اردوگاه باروری پایین جای می‌گیرند. اساسا هیچ کشوری در دهه ۱۹۷۰ در این اردوگاه یافت نمی‌شد، اما در هر دهه پس از آن کشورهای بیشتر و بیشتری در زیر میزان جایگزینی قرار گرفتند. به علاوه، یک نکته مهم دیگر اینکه در هیچ کشوری هنگامی که نرخ باروری کل به زیر نرخ جایگزینی (۱/۲ بچه) کاهش یافته است نتوانسته به بالای آن نرخ افزایش یابد.

همین چند سال پیش یعنی در شروع قرن جدید بود که جمعیت‌نگاران و سایرین پیش‌بینی رشد سریع در جمعیت جهان به بیش از ۱۱ میلیارد نفر را برای سال ۲۰۵۰ می‌کردند؛ اما کاهش سریع باروری در بسیاری از کشورها مدت‌ها است که این پیش‌بینی‌ها را منسوخ و کهنه ساخته است. پیش‌بینی‌های جمعیت اکنون میزان باروری آینده بسیار پایین‌تری را فرض می‌گیرند؛ اما حتی اجماع کنونی که جمعیت جهان به حدود ۵/۹ میلیارد نفر در میانه این قرن خواهد رسید، با توجه به کاهش سریع نرخ باروری در کشورهای فقیرتر بسیار بالا به نظر می‌رسد.

بحث‌های فزاینده‌ای در بیشتر کشورهای با باروری پایین درباره پیامدهای منفی تعداد نیروی جوان کمتر درگرفته است و دورنمایی از جمعیت در حال کاهش داریم که در کشورهایی مثل آلمان، ژاپن، روسیه و چندین کشور دیگر با میزان مهاجرت پایین به واقعیت تبدیل شده است. در کشورهای ثروتمندتر، درآمد بازنشستگی و مراقبت پزشکی سالمندان عمدتا از محل مالیات و حق بیمه بر جمعیت جوان‌تر در سن کار تامین می‌شود. نرخ تولد پایین سرانجام منجر به تعداد کمتر مردان و زنان در سن کار می‌شود؛ بنابراین پایه مالیاتی کوچک‌تری برای تامین پرداخت‌های تامین اجتماعی وجود خواهد داشت؛ مگر اینکه بچه‌های کمتر به دنیا آمده سرمایه‌گذاری به حد کافی زیاد در تحصیلات و سایر سرمایه انسانی کرده باشند.

اگرچه مشکلات بالقوه برای تامین مالی مستمری بازنشستگی بیشترین توجه را دریافت کردند، سایر اثرات منفی نرخ پایین زاد و ولد شاید به همین اندازه مهم یا حتی مهم‌تر باشند. باروری پایین باعث کاهش نرخ نوآوری علمی و سایر نوآوری‌ها می‌شود؛ چون نوآوری‌ها عمدتا توسط جوانان انجام می‌شود. کسانی که جوان هستند نیز معمولا انطباق‌پذیری بیشتری با شرایط جدید دارند که مشخص می‌شود چرا صنایع جدید، مثل بنگاه‌های جدید فناوری پیشرفته، معمولا نیروی کار جوان استخدام می‌کنند که هنوز پایبند به صنایع پیرتر و روبه افول نشدند.

اکثریت کشورهای جهان طی ۲۵۰ سال گذشته، جمعیت روبه رشدی داشتند که باعث شد تا جمعیت جهان با نرخ‌های رشدی که سابقه نداشته است، افزایش یابد. در عین حال از زمانی که مالتوس کتاب مهم خویش درباره اثرات زیان‌بار رشد جمعیت بر درآمد را نوشت، هر گروهی به مخالفت با باروری بالا و جمعیت زیاد پرداخت و نتیجه گرفت برای تامین غذای جهان، سطح زندگی و محیط زیست شامل آلودگی محلی و جهانی بد است.

اما این اثرات منفی احتمالی از جمعیت زیادتر، باید در برابر منافع محسوس جمعیت بیشتر سنجیده شود. این منافع شامل تعداد بیشتر جوانانی است که همان طور که در بالا ذکر شد، احتمال بیشتری می‌رود نوآوری کنند؛ از قبیل یافتن روش‌های کارآتر برای تولید مواد غذایی و حقوق مستمری به زنان و مردان بازنشسته را بپردازند. جمعیت بیشتر همچنین تقاضا برای داروهای جدید، نرم‌افزار، شبکه‌بندی اجتماعی و سایر نوآوری‌هایی را که بازدهی فزاینده به مقیاس تقاضا دارند، افزایش می‌دهد.

تردیدی نیست که اگر نرخ بالاتر زاد و ولد به کاهش سطح تحصیلات و سایر سرمایه‌گذاری‌ها در نیروی انسانی به ازای هر بچه منجر شود، آنها شاید به درآمد سرانه پایین‌تر و نه بالاتر جامعه بینجامد. ترس مالتوس از درآمد سرانه پایین‌تر بود که مخالفت قوی وی با نرخ‌ بالای زاد و ولد را تبیین می‌کند، اما رشد سریع جمعیت جهان طی ۲۵۰ سال گذشته، با درآمد سرانه غیرمنتظره بالا در همه جای جهان همراه شده است. اثرات منفی جمعیت بیشتر که مالتوس مطرح کرد هر چه باشد، آنها تحت تاثیر عواملی هستند که درآمدهای سرانه را بالا برده است، شامل مزایای بازدهی‌های افزایشی و سایر مزایای ناشی از داشتن جمعیت بیشتر.

چین به شدت در حال بررسی است که سیاست‌ «یک فرزندی» خود را تعدیل کرده یا کاملا کنار بگذارد؛ چون اثرات آن بر تعداد جوانان و کاهش جمعیت را مشاهده کرده است. فرانسه از مدتی پیش یک نظام گران و دست و دلبازانه پشتیبانی مالی برای خانواده‌هایی ایجاد کرد که دو فرزند یا بیشتر دارند. آلمان، ژاپن، کره جنوبی، روسیه و سایر کشورها در حال بحث و برخی‌اوقات اجرای برنامه‌های مشابه پشتیبانی از تعداد بچه بیشتر هستند.

اینکه آیا پرداخت یارانه توجیه دارد بستگی به این دارد که آیا منافع تولد بچه و جمعیت بیشتر، شامل مزایای داشتن بچه برای خانواده‌ها، از هزینه تشویق به زاد و ولد از قبیل هزینه وارده به بودجه دولت در برنامه حمایت از کودکان، خسارات بالقوه محیط زیستی و غیر آن بیشتر باشد. حتی اگر آن‌طور که من با قاطعیت باور دارم، در مجموع جمعیت بیشتر در جهان امروزی مزایای بیشتری از هزینه‌ها دارد، باید تشخیص دهیم که برنامه‌ها برای تشویق به زاد و ولد، جدای از صرفا پایان دادن به سیاست‌های سرکوبگرانه زاد و ولد مثل سیاست تنظیم خانواده یک بچه‌ای در چین، پرهزینه هستند. برای مثال جهت از بین بردن شکاف بین نرخ باروری کل حدود ۴/۱ و میزان باروری جایگزینی ۱/۲ نیازمند ۲۵ درصد افزایش در تعداد تولد‌ها است. در عین حال چنین افزایشی در باروری با هیچ نوع برنامه یارانه‌دهی باروری در گذشته حتی گران‌ترین‌ آنها به دست نیامده است؛ چون بزرگ کردن بچه‌ها برحسب پول، زمان و انرژی والدین بسیار پرهزینه است. رشد معمولی‌تر ۱۰ تا ۱۵ درصدی در باروری شاید با برنامه‌های گران و دست و دلبازانه مثل مورد فرانسه به دست آمدنی باشد. ممکن است تحلیل کامل هزینه و فایده نشان دهد که چنین برنامه‌ای تضمین شده است؛ اما هنوز تصمیم قاطعی در این زمینه گرفته نشده است.

نرخ پایین زاد و ولد: علل، پیامدها و راه‌های چاره