لیبرالیسم‌کلاسیک در نگاه یک محافظه‌کار

هر دو متفکر به تکامل تدریجی نهادها و رسوم اجتماعی باور داشتند و نقش احساسات اخلاقی و هنجارهای فرهنگی را در شکل‌گیری رفتار انسانی بسیار مهم می‌دانستند. آنها به رویکردهای بیش‌ازحد عقل‌گرایانه در سامان‌دهی جامعه بدبین بودند؛ اسمیت برنامه‌ریزی مرکزی اقتصاد را نقد می‌کرد و اسکروتن نیز با هرگونه تلاش برای بازطراحی جامعه بر مبنای اصول انتزاعی که سنت را نادیده می‌گیرد، مخالفت داشت.

با وجود این شباهت‌ها، دیدگاه‌های آنها در مسائل بنیادین از یکدیگر فاصله می‌گیرد. اسمیت معتقد بود که بازارهای آزاد، علاوه بر تخصیص بهتر منابع نسبت به دیگر نظام‌ها، با جامعه‌ای اخلاقا نیرومند و همکاری‌محور سازگارند و در نتیجه، تهدیدی برای رسوم محلی به‌شمار نمی‌آیند. در مقابل، اسکروتن باور داشت که بازارهای بدون قید و بند به فرسایش ارزش‌های سنتی و میراث‌های فرهنگی محلی می‌انجامند.

او در «واژه‌نامه اندیشه سیاسی» می‌گوید که دفاع از دولت محدود و مالکیت خصوصی الزاما به معنای دفاع از سرمایه‌داری نیست. افزون بر این، او بر این باور بود که «آزادسازی کامل تجارت نه ممکن است و نه مطلوب؛ هر ملت باید رژیم مقرراتی‌ای را برقرار کند که تجارت با همسایگانش را به حداکثر برساند، درحالی‌که از رسوم محلی، آرمان‌های اخلاقی و روابط ممتاز—که هویت ملی بر آنها استوار است—حفاظت کند.» اسکروتن در «معنای محافظه‌کاری» نیز نتیجه می‌گیرد که «بدون نظارت دولت، فقر و بیکاری ممکن است هر لحظه پدید آید.» افزون بر این‌ها، او لیبرالیسم را به دلیل نگاه اتمیستی‌اش، جدایی میان دولت و جامعه، و تلاشش برای «سخن گفتن از یک ماهیت انسانی جهان‌شمول» رد می‌کرد.

images copy

این تفاوت‌های نظری، برداشت اسکروتن را از اسمیت، به‌عنوان متفکری که «بینش فلسفی لازم برای آغاز واقعی محافظه‌کاری فکری» را فراهم کرد، پیچیده‌تر می‌سازد؛ برداشتی که او سرانجام در کتاب محافظه‌کاری: دعوت به سنت بزرگ، بیان می‌کند. این ارزیابی تازه، تغییری محسوس نسبت به بی‌اعتنایی اولیه او به اسمیت محسوب می‌شود؛ بی‌اعتنایی‌ای که حتی در پیشنهادهای مطالعه تکمیلی آثارش نیز اشاره‌ای به اسمیت نمی‌کرد. چند سال بعد، اسکروتن تغییر نگرش خود را در «فلسفه مدرن» چنین شرح داد: «گاه اندیشمندی از گذشته دوباره کشف می‌شود و آنگاه از تاریخ اندیشه به تاریخ فلسفه انتقال می‌یابد. این اتفاق اخیرا درباره آدام اسمیت رخ داده است.» با توجه به تحول رابطه اسکروتن با اندیشه‌های اسمیت، در این متن، برداشت او را به‌ترتیب موضوعی و زمانی و همراه با نقدی بر ادعاهایش بررسی می‌کنم. متن به سه بخش درباره وضعیت انسانی و اقتصاد، دست نامرئی، و اخلاق و بازارها تقسیم شده است. در مجموع، هرچند اسکروتن با گذر زمان به ارزیابی عمیق‌تری از سهم اسمیت دست یافت، اما هرگز مفاهیم بنیادی او را به‌طور کامل درنیافت یا نپذیرفت.

اسکروتن در «تاریخ مختصر فلسفه مدرن» نظریه احساسات اخلاقی در سنت فلسفه بریتانیا را بررسی می‌کند، اما تحلیلی از اسمیت ارائه نمی‌دهد و او را صرفا ادامه‌دهنده دیدگاه‌های پیشین می‌داند و نتیجه می‌گیرد که اسمیت «نظام تازه‌ای عرضه نکرد.» بنابراین تنها اظهارنظر قابل‌توجه درباره اندیشه اسمیت در فصلی پیرامون مارکس مطرح می‌شود: «ثروت ملل» یک قرن اندیشه لیبرال و تجربه‌گرایانه را خلاصه کرده و کوشیده است نشان دهد که مبادله آزاد و انباشت مالکیت خصوصی تحت هدایت خود‌دوستی، نه‌تنها عدالت را حفظ می‌کند، بلکه رفاه اجتماعی را نیز ارتقا می‌دهد.

برای رسیدن به این نتیجه، اسمیت ماهیت انسان را امری ثابت در نظر می‌گیرد. «انسان اقتصادی» در نظریه لیبرال موجودی تاریخی تلقی نمی‌شود. حال آنکه او بر اساس امیال و رضایتمندی‌هایی انگیخته می‌شود که اگرچه ویژگی‌های ثابت وضعیت انسانی معرفی می‌شوند، ممکن است چیزی بیش از خصوصیات جامعه بازار در قرن هجدهم نباشند.»

دو نکته کوتاه در توضیح این دیدگاه‌ها لازم است. نخست آنکه با کم‌اهمیت جلوه‌دادن اصالتِ فکری اسمیت، اسکروتن برخلاف روند زمانه حرکت می‌کرد؛ به‌ویژه آنکه انتشارات دانشگاه آکسفورد انتشار مجموعه کامل آثار اسمیت را آغاز کرده بود و این امر توجه تازه‌ای به اندیشه‌های او برانگیخته بود. دوم آنکه اسکروتن، در توصیف پویایی‌های اقتصادی از دید اسمیت، نکته درستی را بیان می‌کند: اینکه بازارهای آزاد نیازهای فردی را برآورده و رفاه اجتماعی را افزایش می‌دهند. اما با محدود کردن چارچوب تحلیلی اسمیت به ویژگی‌های اقتصاد قرن هجدهم، کاربرد گسترده‌تر و ارزش معاصر دیدگاه‌های او را نادیده می‌گیرد. اسکروتن نه شواهدی ارائه می‌دهد و نه استدلال روشنی که نشان دهد توصیف اسمیت تنها به جامعه زمان او محدود بوده است.

در واقع، بار اثبات بر دوش کسی است که ادعا کند انسان اقتصادی، عامل خود‌دوست و انگیخته از امیال، مفهومی صرفا تاریخی است و در زمان‌های دیگر صدق نمی‌کند. با این حال، هنگامی که اسکروتن بُعد تاریخی را وارد تحلیل خود می‌کند، به نکته‌ای قابل‌توجه اشاره دارد؛ زیرا اسمیت نیز اذعان داشت که نهادهای اقتصادی وابسته به عوامل تاریخی و جغرافیایی‌اند. با وجود هر شکل نهادی ممکن، او همچنان نتیجه می‌گیرد که «آزادی، عقل و خوشبختی انسان تنها در جایی شکوفا می‌شود که دولت مدنی بتواند از آنها حفاظت کند». از این رو، می‌توان گفت برداشت اسکروتن از اسمیت غنی‌تر می‌شد اگر درمی‌یافت که نظریه اسمیت درباره عامل اقتصادی، در عین اینکه مدعی نوعی جهان‌شمولی است، تنوع تاریخی و فرهنگی نهادهای اقتصادی را نیز به رسمیت می‌شناسد.

در «واژه‌نامه اندیشه سیاسی»، اسکروتن مدخل‌هایی برای «آدام اسمیت» و «دست نامرئی» نیز گنجاند. او نتیجه می‌گیرد که «تاثیر بلندمدت اسمیت بر اندیشه سیاسی در توسعه ظریف برداشت او از مفهوم دست نامرئی در زندگی اجتماعی نهفته است». بااین‌حال، این برداشت نیازمند توضیح است. مفهوم دست نامرئی نزد اسمیت، ایده‌ای کلی درباره جامعه انسانی نیست؛ بلکه مشخصا به منافعی اشاره دارد که در نتیجه رفتار اقتصادیِ مبتنی بر نفع شخصی، ناخواسته پدید می‌آیند. برای مثال، هنگامی‌که افراد مرفه خواسته‌های مادی خود را برآورده می‌کنند، به‌طور ناخواسته در «توزیع ضروریات زندگی» به دیگران کمک می‌کنند و بدین ترتیب به «تداوم نسل بشر» یاری می‌رسانند. استعاره دست نامرئی توضیح می‌دهد که چگونه انگیزه‌های فردی اقتصادی می‌تواند پیامدهای اجتماعی مطلوب و ناخواسته ایجاد کند.

با تعمیم دست نامرئی به همه ابعاد زندگی اجتماعی، اسکروتن از این واقعیت غافل می‌ماند که رویکرد اسمیت به فهم جامعه انسانی بسیار فراتر از مبادلات مادی است. آثار او حوزه‌هایی چون اخلاق، علم، سیاست، مد و لباس، ادبیات، زبان و دین را نیز دربرمی‌گیرد؛ حوزه‌هایی که مفهوم دست نامرئی در آنها کاربرد ندارد. اسمیت تحلیلی پیچیده‌تر و ظریف‌تر از جامعه ارائه می‌کند؛ جایی‌که انسان اقتصادی در کنار همدلی طبیعی و خیرخواهی قرار دارد.

نکته دیگری که نیازمند توضیح است، ارزیابی ذی‌نفعان در فرآیند بازار است. اسکروتن اشاره می‌کند که دست نامرئی «لزومـا به نفع مشارکت‌کنندگان عمل نمی‌کند»، زیرا مثال‌هایی مانند «معمای زندانی» نشان می‌دهد که افراد ممکن است اهداف خود را خنثی کنند. بااین‌حال، دشوار بتوان وضعیت دو مظنون در بازداشت پلیس را نمونه‌ای مناسب برای تعاملات بازار دانست. مساله اصلی این نیست که آیا مشارکت‌کنندگان در بازار کاملا عقلانی هستند، بلکه این است که چه بدیلی برای مقایسه در نظر گرفته می‌شود.

استدلال اسمیت این است که «نظام آزادی طبیعی» نسبت به دیگر نظام‌ها، از جمله مرکانتیلیسم، همواره نتایج بهتری به بار می‌آورد، مشروط بر آنکه برخی شرایط رعایت شود. مهم‌ترین این شرایط، نقش دولت در حفاظت از افراد از طریق تامین امنیت در برابر آسیب و اجرای عادلانه عدالت است. بسیاری از نمونه‌های شکست مبادلات بازار در سودرسانی به عاملان اقتصادی، در مواردی رخ می‌دهد که نفع شخصی ناقض قواعد عدالت می‌شود، مثلا هنگامی که تولیدکنندگان به دنبال امتیازات ویژه بر پایه «روحیه نکبت‌بار انحصار» هستند یا زمانی که «چند فرد معدود امنیت کل جامعه را به خطر می‌اندازند.»

اسکروتن در «فلسفه سیاسی» خود اذعان می‌کند که «دست نامرئی بر چارچوبی حقوقی و نهادی تکیه دارد و در خفا توسط آن هدایت می‌شود». بااین‌حال، روشن نیست چرا او این چارچوب‌ها را «راهنماهای پنهان» می‌خواند، زیرا در نظر اسمیت، این ساختارها آگاهانه، روشن و عمومی هستند و تعاملات منظم و عادلانه را تضمین می‌کنند. بااین‌همه، اسکروتن درست می‌گوید که فرآیند دست نامرئی «تقلیل‌یافته‌ای از دانش اجتماعی است که به هر مشارکت‌کننده در بازار امکان می‌دهد به خواسته‌ها و نیازهای سایرین پاسخ دهد». این نقش دانشیِ بازار آزاد شاید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای فکری اسمیت باشد. اسکروتن در «چگونه محافظه‌کار باشیم» می‌نویسد که از نظر اسمیت، بازارها «تنها زمانی به درستی کار می‌کنند که میان مشارکت‌کنندگان اعتماد وجود داشته باشد… و زمانی‌که همدلی، وظیفه و فضیلت در جای درست خود قرار گیرند، نفع شخصی، به‌واسطه دست نامرئی، به نتیجه‌ای سودمند برای همگان می‌انجامد».

این سخن، پرسشی ناگزیر را درباره آثار اسمیت مطرح می‌کند: رابطه بازار با اعتماد، همدلی، وظیفه و فضیلت چیست؟ از نظر اسمیت، کارکرد بازارها اساسا بر پایه نفع شخصیِ مادی است: ما دیگران را متقاعد می‌کنیم «که انجام آنچه از آنها می‌خواهیم، به سود خودشان است… و هرگز از نیازهای خود سخن نمی‌گوییم، بلکه از منافع آنها حرف می‌زنیم». ویژگی‌های اخلاقی لازم برای موفقیت در پویایی‌های اقتصادی مبتنی بر نفع شخصی شامل «کوشش، احتیاط، توجه و به‌کارگیری فکر» است. بنابراین، اسکروتن زمانی دچار اشتباه می‌شود که ادعا می‌کند در اقتصاد بازار «مبادلات آزاد زیر نگاه وجدان، یعنی ناظر بی‌طرف اسمیت، انجام می‌شود».

مبادلات اقتصادی وابسته به آن نیستند که ناظر بی‌طرف میزان همدلی، وظیفه و فضیلت را تعیین کند؛ بلکه بر احترام بی‌قید و شرط به «قواعد یک بازی عادلانه» استوارند، فارغ از اینکه وجدان چه حکمی بدهد. بازارها به اعتماد به نظام عدالت تکیه دارند و اعتماد از تعاملات تکرارشونده افراد در چارچوبی پایدار و قابل پیش‌بینی پدید می‌آید. این عدالت است که اعتماد می‌آفریند، نه برعکس. بنابراین، بازرگانان به‌دنبال مبادلات قابل‌اعتماد و قوانینی هستند که از آنان حمایت کند. اسکروتن در اینجا درست اشاره می‌کند که از نظر اسمیت، عدالت به‌عنوان یک فضیلت منفی، «پایه اساسی جامعه سامان‌یافته» است.به‌طور کلی، ناظر بی‌طرف نه نظام‌های اجتماعی را ارزیابی می‌کند و نه رفتارهای اقتصادی را هدایت می‌کند. کارکرد آن به ارزیابی درستیِ اعمال اخلاقیِ فردی محدود است.

این به‌معنای بی‌ارتباط بودن اخلاق با مبادلات اقتصادی نیست؛ همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، اسمیت جنبه‌های اخلاقی رفتار اقتصادی را به رسمیت می‌شناسد. اما این رفتارها از توانایی افراد برای برآوردن منافع یکدیگر ناشی می‌شوند، نه از ملاحظات اخلاقیِ مستقیم. با این ادعا که ملاحظات اخلاقی باید در نتایج بازار مداخله کرده و آن را تعیین کنند، به‌نظر می‌رسد اسکروتن دیدگاهی را تایید می‌کند که اسمیت آن را شکایت اخلاق‌گرایان می‌نامید؛ اینکه «ثروت و بزرگی اغلب با احترامی روبه‌رو می‌شود که تنها سزاوار حکمت و فضیلت است».

هرچند حکمت و فضیلت ارزش ذاتی دارند و ستودنی‌اند، اما بازار را اداره نمی‌کنند. اسمیت گرچه «تجمل و هوس»، «خودخواهی و آزمندی» و «امیال پوچ و سیری‌ناپذیر» ناشی از پیگیری افسارگسیخته ثروت و قدرت را نقد می‌کند، اما بر این باور است که افراد باید در پی این افراط‌ها آزاد باشند. چراکه در این مسیر، به‌طور ناخواسته به دیگران سود می‌رسانند.اسکروتن با گذشت زمان، به اسمیت نزدیک‌تر شد. در سال ۱۹۸۱، او اصالت کمی در آثار اسمیت می‌دید و فرضیات او را محدود به جامعه قرن هجدهم می‌دانست؛ اما در سال ۲۰۱۸، اسمیت را نخستین متفکر مهم محافظه‌کار خواند و سهم بی‌بدیل او را در فهم نظم‌های اجتماعیِ آزاد به رسمیت شناخت.

این تحول چندان شگفت‌آور نیست، زیرا نظریه اسمیت به‌خوبی با دفاع محافظه‌کارانه از فرهنگ‌های محلی، رسوم اجتماعی، سنت‌ها و هنجارها و نهادهایی که آنها را حفظ می‌کنند، سازگار است. بااین‌حال، محافظه‌کاری ممکن است از مداخله دولت برای جلوگیری از تغییرات اجتماعی حمایت کند، به نظریه‌های انتزاعی بی‌اعتماد باشد، اشکال مختلف حمایت‌گرایی اقتصادی را بپذیرد و گرایش‌های ملی‌گرایانه نشان دهد، چنان‌که فریدریش‌ هایک در «منشور آزادی» یادآور شده است.

در مقابل، لیبرال‌های کلاسیک تغییر را در صورتی می‌پذیرند که آزادی فردی را افزایش دهد، نقش دولت را محدودتر می‌خواهند، از اصول عام دفاع می‌کنند و نگرانی‌های ملی‌گرایانه را کمتر برجسته می‌سازند. از این منظر، اسمیت بیش از آنکه به محافظه‌کاری تمام‌عیار نزدیک باشد، با لیبرالیسم کلاسیک همسو است. هرچند اسکروتن از برخی ایده‌های لیبرال کلاسیک اسمیت حمایت می‌کرد، در بنیاد یک محافظه‌کار باقی ماند. این دیدگاه او را به نقد تاکید لیبرالیسم بر فردگرایی سوق داد و دفاع او از بازارها را با تقدم هویت ملی بر نگاه لیبرال‌تر به نظم‌های اقتصادی جهانی همراه کرد.

* استاد دانشگاه‌های UNTREF و UCA بوئنوس آیرس