شورای جهانی طلا چشماندازی برای شفافیت در بازار طلا ترسیم کرد؛
در جستوجوی «طلای پاک»
گزارش یادشده، از این فرض آغاز میشود که طلا در میان تمامی گروههای اجتماعی و اقتصادی، از کارگران مناطق روستایی تا سرمایهگذاران نهادی و بانکهای مرکزی، مورد توجه بیسابقهای قرار گرفته و تقاضای آن به سطوحی تاریخی رسیده است. اتفاقات اقتصادی و ژئوپلیتیک چند ماه اخیر نیز موجب شده این فلز گرانبها بهعنوان پناهگاهی در برابر ریسکهای سیستماتیک، دارایی قابل اتکایی برای پساندازکنندگان خرد، ابزار متنوعکننده برای پرتفوی سرمایهگذاران حرفهای و ذخیرهای راهبردی برای دولتها و نهادهای پولی شناخته شود.
ویژگیهای طلا این دارایی را در چهار حوزه کلیدی سرمایهگذاری، جواهرات، تقاضای بانکهای مرکزی و کاربردهای فناورانه برجسته کرده است. ورود صندوقهای ETF مبتنی بر طلا نیز یکی از نقاط عطف بازتعریف طلا در بازارهای مالی مدرن بود. این نوآوری توانست بازار فیزیکی پرهزینه و گاه ناکارای طلا را به دارایی مالی قابل معامله، قابل نگهداری در حسابهای کارگزاری، دارای شفافیت قیمتی لحظهای و کمهزینه از نظر عملیاتی تبدیل کند. همچنین، بانکهای مرکزی، بهویژه در بازارهای نوظهور، خرید طلا را از زمان بحران مالی جهانی بهطور پیوسته در دستور کار قرار دادند تا ذخایر خود را در برابر ریسکهای ارزی و ریسکهای نظام مالی بینالمللی متنوع کنند. این روند که ابتدا با احتیاط آغاز شد، طی سالهای اخیر شتاب بیشتری گرفت و طلا به انتخابی راهبردی برای مدیریت ترازنامه مقامات پولی تبدیل شده است. در حوزه صنعت نیز کاربرد طلا در زیرساختهای هوش مصنوعی، مراکز داده، سختافزارهای پردازشی و سایر فناوریهای پیشرفته به دلیل همان خواص فیزیکی و شیمیایی ویژه، افزایش یافته و این دارایی را وارد سطحی جدید از تقاضای ساختاری و صنعتی کرده است.
در مقابل این جهش تقاضا، عرضه طلا از رشد بسیار محدودی برخوردار است. بخش عمده طلا از طریق استخراج معدنی تامین میشود که خود با نرخ رشد متوسط و محدود سالانه (اندکی بیش از یک درصد) افزایش مییابد و همین عدمتوازن، چشمانداز بنیادی مطلوبی را برای قیمت در افق بلندمدت ایجاد کرده است. محدودیت عرضه، تنها ناشی از کمیابی زمینشناختی نیست، بلکه حاصل شرایط عملیاتی دشوار، تمرکز معادن در مناطق دورافتاده، محروم از زیرساخت و پرریسک، هزینه بالای حملونقل، چالشهای امنیتی، محدودیتهای لجستیک و پیچیدگیهای فنیِ استخراج، فرآوری، پالایش و رساندن طلا به مقصد بازار است. استخراجکنندگان طلا غالبا در پهنههایی فعالیت میکنند که آب و هوا، فاصله جغرافیایی، ناامنی محلی، نبود مسیرهای پایدار حمل کالا و انرژی و دسترسی سخت به مواد مصرفی استخراج و نیروی کار متخصص، ظرفیت افزایش سریع تولید را محدود میسازد. با این حال، همین صنعت، در صورت اتکا به مدلهای مسوولانه و بهرهگیری از فناوری، قادر است متمایز از سایر بخشهای معدن عمل کرده و نقشی مثبت در اقتصاد میزبان داشته باشد. در این میان، استخراج طلا میتواند حدود ۶۰میلیارد دلار در سال به اقتصاد کشورهای میزبان کمک کند. این اثر مستقیم از طریق پرداخت مالیات، ایجاد اشتغال، پرداخت دستمزدها، خرید از تامینکنندگان بومی و پرداخت به جوامع محلی شکل میگیرد. به بیان دیگر، صنعت طلا اگر درست عمل کند، تنها یک فعالیت استخراجی نیست، بلکه موتور توزیع درآمد، تقویت زنجیره تامین داخلی، توسعه محلی و شکلدهی به ارزش افزوده غیرمستقیم در اقتصادهای گاه محروم و کمدرآمد است.
اهمیت طلای پاک
در عصر حاضر، سودمندی اقتصادی و حتی ویژگیهای فیزیکی طلا دیگر برای مشروعیت کافی نیست. تقاضا برای استانداردهای زیستمحیطی، اجتماعی و حکمرانی شرکتی(ESG) و شفافیت منشا، به سطحی جدیتر از هر زمان دیگر رسیده و تولیدکنندگان، پالایشگاهها و خردهفروشان را در معرض نظارت عمومی، تنظیمگری و مطالبهگری ذینفعان قرار داده است. تعریف جدید «اعتبار» برای طلا، از مرز خواص فیزیکی فراتر رفته و اکنون مستلزم اثبات منشا، سلامت زنجیره تامین، درستی فرآیند استخراج، پاکی مسیر تجارت، امنیت ذخیرهسازی، میزان آلایندگی و اثربخشی حکمرانی در تمامی بخشهای زنجیره ارزش است. نهادهای نظارتی، سرمایهگذاران حرفهای، اعتباردهندگان مالی، مصرفکنندگان حساس به پایداری و حتی بازیگران بازارهای پولی و مالی، دیگر فقط به خود کالا نگاه نمیکنند، بلکه مسیر رسیدن آن کالا به ویترین یا ترازنامه را نیز ارزیابی میکنند. بهویژه در بازاری که سالانه نزدیک به ۵۰۰۰ تن مصرف دارد و تولیدکنندگان قادر به رشد عرضه متناسب نیستند، مساله «اعتماد» اهمیتی همسنگ «کمیابی» دارد. شورای جهانی طلا، برای مواجهه با این چالشهای چندلایه، بر یک «پارادایم جدید» تکیه میکند؛ نوآوری جمعی و همکاری میان صنایع و بازیگران زنجیره عرضه. فناوری نهتنها به عنوان ابزار کمکی، بلکه به عنوان زبان مشترک میان استخراج، پالایش، لجستیک، تنظیمگری، ذخیرهسازی، سرمایهگذاری و خردهفروشی معرفی میشود. این رهیافت، از پایش لحظهای آلایندهها و مصرف انرژی در محل معدن گرفته تا رهگیری دیجیتال منشأ و حرکت کالا، با اتکا بر زیرساختهایی نظیر دادههای لحظهای، سیستمهای پایش زیستمحیطی، مدلهای نوین عملیاتی و ابزارهای رهگیری دیجیتال صورت میگیرد.
یکی از جریانهای نوآورانه برجسته، استفاده از سامانههای غیرقابلدستکاری دادهمحور، دفترکلهای توزیعشده و راهکارهای دیجیتال برای اثبات مسیر تطهیر شده کالا، حذف بازیگران غیرقانونی و ایجاد استانداردهای عمومی قابل راستیآزمایی است. طلا که روزگاری پشتوانه پول کاغذی بود، اکنون باید خودش پشتوانهای از «دادههای قابل اعتماد» داشته باشد.