امروزه اساس ضعف حاکمیت شرکتی تمرکز بیش از حد قدرت در بخش‌های بالای مدیریتی است، متعادل سازی و یکسان سازی این قدرت پیش نیاز کنترل کلاهبرداری مدیران و ارتقای صحیح گزارش‌های سرمایه‌گذاری است. برای به دست آوردن اعتماد بازار‌های مالی رهیافتی انقلاب گونه نیاز است. به طور رسمی مهم‌ترین اجزای تحول برای تعادل بیشتر ساختار حاکمیت قبول کارمندان به عنوان گروه و اعضای کلیدی در فر آیند حاکمیت شرکتی است تا حدی که فاکتور تولید و محصول در بازار‌های کاری مورد دادوستد قرار گیرد. ساختار فشرده حاکمیت شرکتی برای انعکاس رویکرد انقلابی کارکنان لازم است. تنظیم یک چارت برای حمایت از ریسک شرکت‌ها که توسط عموم مردم حمایت  می‌شود لازم است. به علاوه ضمانت سهامداران برای پیشرفت شرکت و ارائه یک چارت در میان هیات مدیره، رهبران، کارمندان و سایر سهامداران از دیگر اهداف حاکمیت شرکتی است. 

یک مشکل سیستماتیک در شرکت‌هایی از قبیل انرون - تی کام  تی کو به دلیل نامتعادل بودن قدرت حمایت قانون از هیات مدیره و به نفع مدیران بودن قانون در ساختار شرکت‌ها ناشی شد. انتقال قدرت از سهامداران به مدیریت با پیدایش شرکت‌های بزرگ موجب انقلاب صنعتی شد. هنگامی که سرمایه داران کوچک برای یکی ساختن منابع سرمایه‌هایشان برای سرمایه‌گذاری‌های بزرگ‌تر و پر ریسک‌تر تلاش می‌نمودند، این اقدام توسط مدیران متخصصی که متعاقبا مدیران جهت خرید قسطی نامیده می‌شد، انجام شد. 

به وضوح قدرت نامحدود مدیران برای انجام امور شرکت‌ها با رشد همراه شد. در همین اوقات اهمیت رشد شرکت‌ها نیز در جوامع رشد یافته است، در یک نگاه آنی، اولین قدرت مدیران در بخش توانایی پاسخگویی یک شرکت به جامعه توسعه پیدا کرد این بحث در دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منعکس شد. 

اقتصاددانان کلاسیک که جایزه نوبل را دریافت کرده‌اند در مورد اینکه هدف مردم از سرمایه‌گذاری و تجارت به دست آوردن بیشترین مقدار سود است و تجار 

به‌طور گسترده‌ای در مقابل جامعه و سهامداران  پاسخگو هستند،  بحث کردند. اما دیگران این هدف رارد کردند و گفتند که مدیران رده بالا باید از قدرت گسترده اقتصادی در زمینه تجارت جهت ارتقای اهداف اجتماعی از قبیل رفع آلودگی از محیط توسعه و تجددبافت شهری و فرصت‌های یکسان استفاده کند.از آن موقع قدرت مدیران رده بالا رشد کرد و هیات مدیره شرکت‌ها بی‌اراده و همانند ماشین امضا شدند. از جمله منافعی که SOA طراحی کرده، مکانیسمی جهت متعادل کردن قدرت در میان هیات مدیره، رهبران و مدیران رده بالا می‌باشد. بنیادگرایی بیشتر می‌تواند مواد SOA  را که از کلاهبرداری مدیران جلوگیری کند را توصیف کند.  

SOA نه قدرت‌های موجود و حقوق قانونی مدیر رادر رفتار و خرید تجارتی شرکت‌ها دست کم و بی‌ارزش می‌شمارد و نه نیازهای مستقل هیات‌مدیره و کمیته مستقل بازرسی و ممیزی که در واقع قدرت مدیران را تغییر داده است را دست کم گرفته است. اجبار قانون یا مقررات می‌تواند مانع یا بازدارنده باشد. اما نمی‌تواند از کلاهبرداری مدیران جلوگیری کند. کلاهبرداری مدیران می‌تواند با خود مدیریت جلوگیری شود. 

در ساختار شرکت‌ها کوشش شده تا قدرت در شرکت‌ها با مصلحت گروه‌های کارمندی به عنوان اعضای تیم شرکت بار دیگر متعادل شود. در اینجا سه کلید اصلی شرکت کننده، هیات مدیره شرکت، مدیر و کارمندان مستقیما می‌توانند با یکدیگر در چارچوب خارج از محبوس هیات مدیره جهت نقد اطلاعات در مورد تجارت و دادوستد شرکت با یکدیگر ارتباط داشته باشند. 

منابع:

www.ecgi.org

www.questia.com

Enron.campany c.g