تهدید نظامی آمریکا در پرتو اسناد راهبردی

سند راهبرد دفاع ملی (NDS) ۲۰۲۶ و سند راهبرد امنیت ملی (NSS) ۲۰۲۵ آمریکا، اگرچه ایران را «تضعیف‌شده» در نتیجه عملیات‌هایی مانند «چکش نیمه‌شب» و جنگ ۱۲روزه توصیف می‌کنند، اما صراحتا آن را «مهم‌ترین عامل بی‌ثباتی منطقه» و تهدیدی پایدار می‌نامند. در این باره، سند راهبرد دفاع ملی ۱۳ بار نام ایران را تکرار کرده و یک بخش مجزا را به آن اختصاص داده، که نشان‌دهنده تداوم تمرکز راهبردی علیه تهران، ‌به‌رغم اولویت رقابت با قدرت‌های بزرگ است. سه رکن اصلی این راهبرد نوین در قبال ایران، همان‌گونه که در این اسناد ترسیم شده، عبارتند از:

واگذاری مسوولیت مهار به متحدان منطقه‌ای: سند راهبرد دفاع ملی تصریح می‌کند: «وزارت جنگ، متحدان و شرکای منطقه‌ای را... توانمند خواهد کرد تا بتوانند مسوولیت اصلی بازدارندگی و دفاع در برابر ایران و متحدان منطقه‌ای آن را بر عهده بگیرند.» این امر به‌وضوح به معنای محول کردن نقش اصلی به رژیم صهیونیستی و کشورهای عربی هم‌پیمان از طریق «یکپارچه‌سازی دفاعی اسرائیل و کشورهای حوزه خلیج فارس از طریق توافق ابراهیم» است.

کاهش هزینه و حضور مستقیم: اسناد مذکور بر پایان پروژه‌های «دولت‌سازی» و کاهش مداخلات مستقیم پرهزینه تاکید دارند. سند راهبرد امنیت ملی خاورمیانه را عمدتا در چارچوب «حفظ ثبات انتقال نفت و گاز» تعریف می‌کند و رویکرد «عملگرایی مبتنی بر منافع ملی» را دنبال می‌نماید. این به معنای تبدیل نقش آمریکا از بازیگر میدانی به «طراح و هماهنگ‌کننده کلان» است.

حفظ توان اقدام قاطع: سند راهبرد دفاع ملی هشدار می‌دهد: «هرچند متحدان منطقه‌ای ایران تضعیف شده‌اند، ممکن است آنها نیز در پی بازسازی... برآیند» و تاکید می‌کند که آمریکا «توانایی خود برای انجام اقدامات متمرکز و قاطع در جهت دفاع از منافع آمریکا حفظ خواهد کرد». این نشان‌دهنده آمادگی برای پاسخ‌های سریع در صورت تهدید منافع حیاتی مانند امنیت انرژی یا جان نیروهای آمریکایی است.

 پویش‌های تنش‌زا

تنش کنونی از تقابل دو الگو ناشی می‌شود: راهبرد آمریکا برای خصوصی‌سازی امنیت منطقه از طریق متحدان، و راهبرد ایران مبتنی بر بازدارندگی مبتنی بر توان نیابتی و موشکی. در این میانه، دو تحول کلیدی، معادلات را پیچیده‌تر کرده است:

جنگ ۱۲ روزه: این واقعه به‌طور مستقیم در اسناد راهبردی آمریکا بازتاب یافته است. سند راهبرد دفاع ملی ادعا می‌کند: «نیروهای آمریکا... در طول جنگ ۱۲روزه پشتیبانی حیاتی از اسرائیل انجام دادند و امکان موفقیت‌های تاریخی عملیاتی و راهبردی اسرائیل را فراهم آوردند.» اگرچه اسناد آمریکا آن را «موفقیت» متحدان خوانده‌اند، اما این جنگ به‌وضوح نشان داد که خطوط قرمز ایران و ظرفیت آن برای پاسخ‌های غیرمستقیم و اثرگذار، امکان تشدید سریع درگیری‌های محدود به سطحی گسترده‌تر را دارد. این جنگ، الگوی «پاسخ قاطع اما محدود» واشنگتن را در عمل آزمود و در عین حال، آسیب‌پذیری مدل نیابتی را در معرض نمایش گذاشت.

تحولات ونزوئلا: مداخله آشکار آمریکا برای تغییر رژیم در کاراکاس، اگرچه در جغرافیایی دیگر، الگویی هشداردهنده از تمایل واشنگتن به استفاده از همه ابزارهای فشار حداکثری (از تحریم‌های فلج‌کننده تا اقدامات خرابکارانه) برای تضعیف حکومت‌های مخالف را به نمایش گذاشت. این رویکرد با روح حاکم بر سند راهبرد امنیت ملی که بر «صلح از طریق قدرت» و «عمل‌گرایی مبتنی بر منافع ملی» تاکید دارد، کاملا همخوان است. این الگو می‌تواند در قالب‌های متناسب‌شده، علیه ایران نیز با شدت بیشتر دنبال شود، به‌ویژه آنکه سند مذکور «گسترش توافق ابراهیم» را یکی از اولویت‌های خود می‌داند که ذاتا در تقابل با محور مقاومت تعریف می‌شود. با توجه به این چارچوب، چشم‌انداز تقابل در کوتاه‌مدت حول دو محور شکل می‌گیرد.

 سناریوهای محتمل

تداوم جنگ در سایه: این محتمل‌ترین سناریو است و با جهت‌گیری اسناد همسوست. آمریکا به تقویت بازدارندگی متحدان و تحریم‌ها ادامه می‌دهد و ایران نیز از طریق مانورهای نظامی، تقویت توان موشکی و حمایت از متحدان، به افزایش هزینه حضور رقیب می‌پردازد. در این سناریو، مشابه تحولات ونزوئلا، فشارهای فرامرزی (اقتصادی، امنیتی، روانی) در اولویت خواهند بود. در این باره مطابق با راهبرد دفاعی به صراحت «حفظ امنیت مسیرهای کشتیرانی دریای سرخ» و «جلوگیری از تبدیل منطقه به کانون بحران» را از منافع حیاتی آمریکا برمی‌شمارد که همواره بهانه‌ای برای افزایش فشار فراهم می‌کند.

خطر تشدید ناخواسته: احتمال وقوع یک حادثه محدود (درگیری دریایی، حملات نیابتی با تلفات سنگین) که به دلیل نبود کانال‌های ارتباطی شفاف یا خطای محاسبه، مانند جنگ ۱۲روزه اما با دامنه‌ای وسیع‌تر، به مبادله آتش مستقیم بین ایران و آمریکا یا متحد اصلی آن بینجامد. اسناد ۲۰۲۶ نشان می‌دهد واشنگتن برای چنین حالتی، پاسخ سریع و محدود، اما اثر‌گذار را آماده دارد. اسناد مذکور با اشاره به عملیات چکش نیمه‌شب به‌عنوان عملیاتی «بی‌نقص»، الگویی از اقدام قاطع و غافلگیرانه را تثبیت کرده است. همچنین، تاکید سند بر «جلوگیری از اینکه منابع انرژی خلیج فارس به دست یک دشمن آشکار بیفتد»، می‌تواند توجیه‌گر اقدام نظامی پیشدستانه در صورت احساس خطر قریب‌الوقوع از سوی تصمیم‌گیران آمریکایی باشد.

 جمع‌بندی

راهبرد جدید آمریکا در خلیج‌فارس، که در اسناد راهبردی این کشور تبیین شده، نه خروج است و نه آتش‌بس، بلکه تغییر تاکتیک از جلوداری به هدایت از پشت صحنه است. هدف، حفظ هژمونی با کمترین هزینه مستقیم، در راستای «برون‌سپاری کارکردهای هژمونی به هم‌پیمانان» است. با این حال، ترکیب سمی این راهبرد با ظرفیت بالای ایران برای پاسخ تلافی‌جویانه، منطقه را در وضعیتی شکننده نگه می‌دارد. تحولات ونزوئلا نشان می‌دهد فشار حداکثری می‌تواند تشدید شود، و جنگ ۱۲روزه ثابت کرد آستانه تبدیل درگیری‌های محدود به رویارویی گسترده، پایین است. بنابراین، درحالی‌که تمایل اصلی واشنگتن به‌ویژه با اولویت رقابت با چین اجتناب از جنگ تمام‌عیار است، احتمال رخ‌دادن درگیری‌های کنترل‌شده مستقیم یا غیرمستقیم با شدت بالا، به صفر نرسیده است. اسناد مذکور به‌وضوح هشدار می‌دهند: «ایران همچنان در پی نابودی متحد نزدیک ما اسرائیل است» و این گفتمان، همواره زمینه‌ساز جهش‌های تنش‌زاست. ثبات بلندمدت، نیازمند خلق مکانیسم‌های جدید اطمینان‌بخشی فراتر از اسناد راهبردی فعلی است که در آنها ایران صرفا به عنوان «مشکل» تعریف شده، نه یک بازیگری با منافع امنیتی مشروع که نیاز به مدیریت دارد.

*  پژوهشگر ژئوپلیتیک