پیامدهای جنگ برای امنیت خلیج فارس

مرکز استیمسون ۱۳ فوریه در تحلیلی به چرایی نگرانی کشورهای عربی از تشدید تنش و خطای محاسباتی پرداخته و می‌نویسد: ایران سال ۲۰۲۶ را در شرایطی آغاز می‌کند که شدیدترین بحران دهه‌های اخیر خود را تجربه می‌کند. این تلاطم داخلی در بستری از دگرگونی ژئوپلیتیک رخ می‌دهد که با بازگشت فشارهای واشنگتن در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ شکل گرفته است: تحریم‌ها، تهدیدهای علنی و ادبیاتی تهاجمی‌تر.

هرچند از ششم فوریه گفت‌وگوهای تهران و واشنگتن در مسقط از سر گرفته شده، اما تحولات اخیر نشان می‌دهد فشار سیاسی بر دولت آمریکا برای «اقدام قاطع» رو به افزایش است؛ فشاری که در منطقه این نگرانی را دامن زده که ایالات متحده ممکن است از تهدیدهای لفظی به اقدامات قهری عینی‌تر گذار کند. اشاره‌های عمومی به احتمال «توافق» می‌تواند صرفا پیام‌رسانی دیپلماتیک باشد، درحالی‌که هم‌زمان، تدارکات نظامی این احتمال را باز می‌گذارد که حملات محدود یا عملیات پنهان برای تضعیف برخی توانمندی‌ها - بدون کشاندن اوضاع به جنگی تمام‌عیار - در دستور کار قرار گیرد.

برای شورای همکاری خلیج فارس، هم‌زمانی این فشارها وضعیت را به‌غایت پرمخاطره کرده است. واکنش محتاطانه دولت‌های عربی به ‌معنای بی‌تفاوتی نیست؛ بلکه بازتاب درکی واقع‌بینانه است از اینکه بی‌ثباتی در ایران از مسیرهای متفاوت ریسک‌های جدی برای اقتصاد و امنیت آنها دارد. شماری از مقامات ارشد خلیج فارس به‌صراحت گفته‌اند منطقه «تاب یک درگیری دیگر» با ایران را ندارد و بر ضرورت چارچوبی پایدار به‌جای مدیریت‌های موردی بحران تاکید کرده‌اند؛ حتی برخی دولت‌ها سیگنال داده‌اند اجازه نخواهند داد از خاک، آسمان یا آب‌هایشان برای عملیات تهاجمی علیه ایران استفاده شود.

از منظر سیاستگذاران خلیج فارس، ترکیب فشار اجتماعی شدید و تاب‌آوری نهادی به معنای بحرانی طولانی و پرنوسان است؛ بحرانی مزمن، پیش‌بینی‌ناپذیر و دشوار برای اثرگذاری بیرونی. صرف‌نظر از سناریوهای داخلی، احتمال اقدام نظامی آمریکا یک متغیر بیرونی است که می‌تواند هر مسیر را به‌طور جدی شکل دهد. چه ایران تثبیت شود، چه گذار کند و چه درگیر حمله خارجی شود، خطر تقابل یا اقدامات قهری کمتر از جنگِ تمام‌عیار همچنان در محاسبات امنیتی خلیج فارس نقش محوری دارد. تلاش‌های اخیر برای بازگشایی کانال‌های ارتباطی، از جمله گفت‌وگوها در عمان، روزنه‌ای باریک گشوده است. اما بنا بر گزارش‌ها دامنه این گفت‌وگوها محدود است: واشنگتن بر گام‌های سریع در غنی‌سازی و بازرسی‌ها پافشاری می‌کند و تهران خواستار رفع تحریم‌هاست و مذاکره درباره موشک‌ها یا آرایش منطقه‌ای را نمی‌پذیرد. سفر ۱۱فوریه نتانیاهو به واشنگتن نیز لایه‌ای تازه از عدم‌قطعیت افزوده و این برداشت را تقویت کرده که گزینه‌های نظامی - حتی اگر به‌عنوان اهرم فشار عرضه شوند - همچنان روی میز هستند. 

هم‌زمان، درباره ابزارهای قهری مانند محاصره دریایی به رهبری آمریکا یا عملیات بازرسی دریایی برای اعمال فشار بدون توسل فوری به حملات گسترده، بیشتر صحبت می‌شود. چنین اقداماتی می‌تواند شامل رهگیری محموله‌های نفتی ایران یا محدودسازی دسترسی به مسیرهای کشتیرانی باشد و آب‌های خلیج فارس را به کانون تنش تبدیل کند. برخی ناظران نیز معتقدند اگر از زور استفاده شود، احتمال دارد به‌صورت ضربه‌ای محدود و دقیق یا عملیات پنهان علیه زیرساخت‌های موشکی، پهپادی یا هسته‌ای باشد تا هم پیام قاطعیت داده شود و هم از تشدید کنترل‌ناپذیر جلوگیری گردد. استقرار پررنگ دارایی‌های دریایی و هوایی آمریکا در منطقه - که به‌عنوان بازدارندگی معرفی می‌شود - خود به احتیاط‌های عملی انجامیده است: تغییر مسیر یا تعلیق پروازها بر فراز بخش‌هایی از خاورمیانه و توقف‌های موقت به مقصدهایی مانند بحرین و دوحه، و نگرانی از تبعات اقتصادی برای ‌هاب‌های هوایی.

هم‌زمان، رهگیری یک پهپاد ایرانی در نزدیکی ناو آمریکایی و افزایش تحرک شناورهای نظامی و سامانه‌های بدون‌سرنشین ایران در اطراف مسیرهای تجاری نشان می‌دهد یک حادثه کوچک تا چه اندازه می‌تواند به‌سرعت به تشدید تنش بینجامد. برای دولت‌های خلیج فارس، این پویایی‌ها ترس دیرینه از کشیده‌شدن به تقابلی را که نه خواهانش هستند و نه کنترلی بر آن دارند، تقویت می‌کند. تهران اعلام کرده هرگونه حمله یا فشار در سطح محاصره را «اقدام جنگی» تلقی می‌کند، از جمله علیه کشورهایی که میزبان نیروهای آمریکا هستند. آمادگی بالاتر یگان‌های موشکی و پهپادی در دو سوی ماجرا، زمان تصمیم‌گیری را فشرده‌تر و احتمال سوءبرداشت را بیشتر می‌کند.

احتیاط شورای همکاری خلیج فارس بازتاب ارزیابی واقع‌بینانه‌ای از ریسک است. دولت‌های عربی نه‌تنها از ایرانِ تهاجمی، بلکه از تجزیه، تشدید تنش و خطای محاسباتی بیم دارند. آماده‌سازی برای این احتمالات به راهبردی چندلایه نیاز دارد: تقویت پدافند یکپارچه هوایی و موشکی؛ گسترش توان ضدپهپاد و ضدکشتی؛ طراحی مسیرهای مدیریت‌شده برای موج‌های احتمالی پناهجویی؛ ارتقای آگاهی حوزه دریایی؛ هماهنگی دریایی مشترک برای مدیریت ریسک‌های مرتبط با محاصره؛ حفظ کانال‌های محرمانه با بازیگران ایرانی؛ و افزایش تاب‌آوری بخش مالی در برابر شوک‌های ژئوپلیتیک. در نهایت، خلیج فارس باید خود را برای همه آینده‌های محتمل ایران آماده کند و درعین حال خویشتن‌داری راهبردی و چابکی دیپلماتیک را حفظ کند. اجماع در حال شکل‌گیری در چند پایتخت عربی این است که «مهار، دیپلماسی بحران و سرمایه‌گذاری بر تاب‌آوری» پایدارتر از فشار حداکثری یا امید بستن به دگرگونی ناگهانی در تهران است.