جمال عبدالناصر،  قهرمان بحران کانال سوئز

ناصر در سخنرانی خود سعی کرد تا به تاریخ و چگونگی ساخت کانال سوئز و زحمت و محنتی که بر دوش مصریان بود، اشاره کند. این موضوع به او امکان داد تا به نام سازنده کانال فردیناندو دولسپس اشاره کند، او این نام را حداقل سیزده بار تکرار کرد که بعدها معلوم شد «اسم رمز» عملیات اشغال دفاتر خارجی اداره‌کننده کانال سوئز بود. این اقدام سرفصل جدیدی در سیاست اروپا، خاورمیانه و آمریکا بود. بحران سوئز و حوادثی که در پی آن آمد، پایان غمباری بر نفوذ دو کشور اروپایی فرانسه و بریتانیا در جهان رقم زد. ملی‌شدن کانال سوئز سبب شد تا آنتونی ایدن نخست‌وزیر وقت بریتانیا، شغل خود را از دست بدهد و در فرانسه، جمهوری چهارم ساقط و جمهوری پنجم به رهبری شارل دوگل ظهور کند و سرانجام اینکه بحران سوئز تفوق و برتری ایالات‌متحده را بر متحدان غربی‌اش آشکار کرد و موجب تقویت انگیزه شکل‌گیری چیزی بود که امروزه به اتحادیه اروپا شناخته می‌شود.

برای خاورمیانه ملی شدن کانال سوئز تبعات دیگری داشت. مهم‌ترین پیامد آن، تقویت ناسیونالیسم پان عربی و تغییر شکل جنگ اسرائیل، فلسطین به منازعه اعراب و اسرائیل بود.

در بریتانیا و فرانسه این واقعه اختلافات زیادی میان خانواده‌ها و دوستان پیش آورد چنان که پیش از این واقعه و پس از آن چنین اختلاف‌نظری در سیاست خارجی تا حمله به عراق در ۲۰۰۳ بی‌سابقه بود. اگر فهم این تغییرات مشکل است باید به خاطر داشته باشیم که جهان از آن پس، چهره کاملا متفاوتی پیدا کرد. بسیاری از سیاستمداران بریتانیایی در آن هنگام هنوز معتقد بودند که کشورهای آنها حق دارند بقیه کشورها را اداره کنند و حال که آنها با یک موضوع تحریک‌کننده مواجه بودند، چاره‌ای که برای آن پیشنهاد می‌کردند، جنگ بود. در این میان فقط ایالات متحده که در آن روزها یک قهرمان جنگ عهده‌دار ریاست‌جمهوری آن بود، با این طرح مخالف بود.

بریتانیا از رفتار متکبرانه و تبعیض‌آمیزی که تا اوایل دهه ۵۰  در مصر در پیش گرفته بود، پشیمان به نظر می‌رسید و حتی وینستون چرچیل، نخست‌وزیر افسانه‌ای و قدرتمند بریتانیا، دریافته بود که بیش از این نمی‌تواند در مقابل احساسات ملی‌گرایانه مصری‌ها مقاومت کند. پس از ۱۹۵۱، بریتانیا در مصر و در منطقه کانال سوئز محصور و محبوس بود و بارها هم توسط گروه‌های کوچک شبه نظامی که خواهان اخراج همه بریتانیایی‌ها از منطقه بودند، مورد حمله قرار گرفته بودند در ماه ژوئن ۱۹۵۶ آخرین بازمانده‌های ارتش بریتانیا مصر و حتی منطقه کانال سوئز را ترک کردند.

اما این موضوع بهبودی در روابط مصر – بریتانیا ایجاد نکرد. ناصر از عقب‌نشینی آمریکا در اعطای وام به مصر برای ساخت سد بر روی نیل عصبانی بود. این پروژه برای هدف مهم او یعنی مدرنیزاسیون مصر بسیار اساسی و ضروری بود. اما جان فوستر دالس، وزیر امورخارجه آمریکا، تصور می‌کرد که ساخت این سد به منابع مصر تازه استقلال یافته، آسیب می‌رساند. از طرف دیگر بریتانیا هم به دلیل بی‌اعتمادی به ناصر، آماده بود تا از پیشنهاد وام خود برای ساخت این سد عقب‌نشینی کند و البته این موضوع راه را  بر شوروی سابق هموار می‌کرد که پیشنهادهای مشترک در این پروژه را به مصر ارائه کند.

اما حوادث سیر دیگری پیمود و در حالی که همه منتظر پاسخ‌ فوری ناصر بودند که حالا نیاز به درآمد حاصل از  کانال داشت برای جایگزین کردن وام‌هایی که آمریکا و بریتانیا وعده داده بودند و حال نمی‌خواستند به آن جامه‌عمل بپوشانند، او کانال سوئز را ملی اعلام کرد.

واکنش بریتانیا، محکوم کردن این کار «ناصر متجاوز» بود. مطبوعات بریتانیا، بلافاصله او را با هیتلر و موسولینی در دهه ۳۰ مقایسه کردند. ایدن که پس از چرچیل به نخست‌وزیری بریتانیا رسیده بود، کانال سوئز را شاهرگ حیاتی امپراتوری بریتانیا مخصوصا برای نفت دانست و به اعتقاد او ناصر نمی‌توانست و اجازه نداشت که بر این شاهرگ دست بگذارد.

واکنش فرانسه هم خیلی جدی و شدید بود، البته این کشور دلایل دیگری داشت. این کشور مالک بخشی از کمپانی بود که کانال را ساخته بود. ناصر از قیام مردم الجزایر که درگیر جنگ وحشتناکی با فرانسه بودند، حمایت کرده بود و فرانسه بسیار مشتاق بود تا سقوط او را ببیند. به همین دلایل بریتانیا و فرانسه دنبال طرح مشترک نظامی برای بازپس‌گیری کانال بودند. اما مساله مهم این بود که آیزنهاور رییس‌جمهور آمریکا چندان مطمئن نبود که بتواند از دو متحد نظامی خود در این بحران حمایت کند. نگرانی آیزنهاور انتخابات ریاست جمهوری بود که در پیش بود.

 همچنین آیزنهاور ترس زیادی از اتحاد کشورهای عربی - آفریقایی علیه استعمارگران یعنی فرانسه و بریتانیا داشت. فرانسه و بریتانیا با آگاهی از زمینه قانونی لرزان طرح حمله نظامی، از دست یازیدن به آن اکراه داشتند. اما ایدن نه فقط باز‌پس‌گیری کانال و لغو ملی‌شدن آن را در نظر داشت، بلکه همچنین خواهان نابودی ناصر بود که عدم تمایل آمریکا این طرح را تقریبا ناممکن می‌کرد.

اسرائیل به داد فرانسه و بریتانیا رسید و راه دیگری پیشنهاد کرد: اسرائیل پیشنهاد کرد تا این کشور به مصر حمله کرد و کانال سوئز را اشغال کند، سپس انگلیس و فرانسه به عنوان دو قدرت میانجی برای حفظ صلح وارد عمل شوند، کانال را تصرف کنند و عبور و مرور آزاد کشتی‌ها را تضمین کنند. ایدن از این طرح استقبال کرد و جزئیات این طرح در نشست سری در جایی خارج از پاریس مورد توافق قرار گرفت. بی‌جهت نیست که در مصر، بحران سوئز به یک تهاجم سه طرفه معروف است. به این ترتیب بریتانیا و فرانسه دلیلی برای حمله به مصر داشتند و اسرائیل نیز مصر را به خاطر حمایتش از غزه تنبیه می‌کرد.

در خود این کشورها، تعداد کمی از این تبانی اطلاع داشتند و نخست‌وزیر ایدن و وزیر خارجه‌اش لوید به مجلس عوام گفتند که هیچ توافقی با اسرائیل نشده است.

اسرائیل در ۲۹ اکتبر همان سال به صحرای سینا حمله کرد و پس از این حمله و شعله‌ور شدن آتش جنگ میان اسرائیل و مصر، بریتانیا و فرانسه وارد عمل شدند و خواستار آتش‌بس از دو طرف شدند، مصری‌ها نپذیرفتند و این بهانه خوبی به دست دو کشور داد تا کانال سوئز را اشغال کنند، آمریکا شگفت‌زده از اتفاقات و حوادث سعی کرد با فشار آوردن به بریتانیا، این کشور را وادار به عقب‌نشینی کند. آیزنهاور به صندوق بین‌المللی فشار آورد تا وام درخواستی بریتانیا را رد کند مگر این کشور دست از تهاجم بردارد. ترس از ورشکستگی اقتصادی ایدن را وادار کرد تا تقاضای آمریکا را اجابت کند و عملیات را متوقف سازد. فرانسه هم ناگزیر از کناره‌گیری ‌شد. برای فرانسه و بریتانیا بحران سوئز درس‌های زیادی دربر‌داشت، آنها دریافتند که دیگر قدرت‌های برتر اروپایی نیستند. از دل این بحران بازار مشترک اروپا پدید آمد که قصد آن مبارزه با تفوق ابرقدرت غیرقابل اطمینان یعنی ایالات متحده بود. 

با بحران سوئز آبرو و سلامتی آنتونی ایدن به خاطر دروغ او به مجلس عوام از دست رفت و وی ناگزیر از استعفا شد. بسیاری از صاحبنظران هنوز از «سندروم سوئز» یاد می‌کنند و استدلال می‌کنند که کارهای مارگارت تاچر برای تصرف جزایر فالک‌لند تلاشی برای اعاده حیثیت از ناتوانی بریتانیا در بحران سوئز بود و تهاجم اسرائیل به سینا، اولین نشانه‌های توسعه‌طلبی اسرائیل بود. اسرائیل در سال ۱۹۵۶ تحت فشار شوروی سابق از سینا عقب‌نشینی کرد و هرگز هیچ دولت آمریکایی دیگری مانند آیزنهاور، اسرائیل را در بحران‌ها، یکه و بی‌یار نگذاشت و اما برنده قهرمان این مبارزه ناصر بود. پیش از این حادثه، ناصر در داخل از جانب گروه‌های اسلامی و نیز حزب کمونیست با انتقاداتی مواجه بود. اما با بازی کردن با دم شیر، محبوبیت او در مصر و در جهان عرب بسیار سریع گسترش یافت. ناصر مصر به تنها الهام‌بخش ناسیونالیسم عرب و جنش‌های آزادیبخش در جهان سوم تبدیل شد. اگرچه ناصر در جنگ با اسرائیل در سال ۱۹۶۷ شکست خورد و اعتبار خود را تا حدی از دست داد، اما نهاد ناصریسم هنوز در مصر و دیگر نقاط جهان زنده و سیستم موثر و کارایی برای کنترل سیاسی است.