داونینگ‌استریت در بن‌بست

از جهاتی، تحقیر کر استارمر، چهارمین نخست‌وزیر بریتانیا در چهار سال اخیر، حتی سنگین‌تر از تحقیر پیشینیان محافظه‌کارش است. او پس از پیروزی قاطع در سال۲۰۲۴، لاف حکمرانی برای یک دهه را می‌زد؛ اما انتخابات محلی که ۱۲هفته‌ دیگر برگزار می‌شود، ممکن است کارش را تمام کند. افشای این موضوع که «پیتر مندلسون»، سفیر سابق او در آمریکا، با وجود اطلاع استارمر از عمق دوستی‌اش با جفری اپستین (مجرم جنسی بدنام) به این سمت منصوب شده بود، تصویر نخست‌وزیر را به‌عنوان فردی کسل‌کننده اما لایق و فسادناپذیر، در هم شکسته است. دستیارانی که عملیات متکبرانه‌ او را اداره می‌کردند استعفا داده‌اند و دبیر کابینه نیز در حال رفتن است. نخست‌وزیری که خود را به‌عنوان عاملی مهارکننده برای جناح چپ پارلمانی حزب کارگر تعریف می‌کرد، اکنون به‌عنوان گروگان آنها حکومت می‌کند.

پس از درام‌های هفته‌ گذشته، وسوسه‌انگیز است که فکر کنیم اوضاع دیگر از این بدتر نمی‌شود و لاجرم رو به بهبود خواهد رفت. شاید امید بر این باشد که بحران حزب کارگر، همان لحظه‌ کاتالیزوری و تحول‌آفرینی باشد که بریتانیا به آن نیاز دارد. شاید یک اصلاح‌طلب جوان و شجاع از صفوف نمایندگان حزب کارگر برخیزد و اکثریت قاطع حزب را برای حل مشکلات بریتانیا به‌کار گیرد. اما افسوس که مسیر محتمل‌تر، «انفعال و سرگردانی» است. حزب کارگر درگیر حفظ بقای خویش است و از اینکه رأی‌دهندگان به این سرعت از آنها رویگردان شده‌اند، دچار شوک شده است. با یا بدون استارمر، حزب به منطقه‌ امنِ «چپِ میانه» عقب‌نشینی خواهد کرد و در مسیری کج‌دار و مریز که کمترین مقاومت انتخاباتی را دارد، پیش خواهد رفت. وحدت حزبی بر جسارت ارجحیت خواهد یافت. برای بریتانیا، اوضاع پیش از آنکه بهتر شود، بدتر خواهد شد.

ایستایی و رکود در داونینگ استریت در تضاد کامل با فوریت وضعیت ملی است. مشکلاتی که گریبان‌گیر بسیاری از کشورهای ثروتمند جهان است، در بریتانیا به وفور یافت می‌شود. رشد اقتصادی با استانداردهای اروپایی وحشتناک نیست، اما برای تامین استانداردهای زندگی و خدمات عمومی مورد نظر رأی‌دهندگان بسیار ناچیز است. هزینه بازپرداخت بدهی‌های بریتانیا به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی در این دهه به بالاترین میزان خود از اواخر دهه۱۹۸۰ رسیده است. تجدید تسلیحات، پیری جمعیت و سیستم رفاهی اصلاح‌نشده، فشار سنگینی بر منابع مالی عمومی وارد می‌کنند. رأی‌دهندگان این را می‌دانند: سهم کسانی که معتقدند دولت باید کوچک شود، به بالاترین حد از سال۱۹۸۳ رسیده است. حال و هوای زوال‌گرایانه، یادآور بریتانیای دهه ۱۹۷۰، در فضا موج می‌زند.

پیروزی قاطع انتخاباتی استارمر قرار بود راه فراری از این دام باشد. با این حال، او بدون برنامه یا سرمایه‌ سیاسی لازم برای انجام کارهای بزرگ، شکست خورده است. کمپین «اول ایمنی» حزب کارگر وعده‌های کوچکی داد و در عین حال تغییرات بزرگ مالیاتی را رد کرد. قوانینی برای قدرت بخشیدن به اتحادیه‌های کارگری و ملی‌کردن مجدد راه‌آهن تدوین شد؛ اما هیچ کارِ فکری و زیربنایی برای اصلاح خدمات مدنی، خدمات عمومی یا رفاه انجام نشد.

در عصر پراکندگی انتخاباتی، وقتی وفاداری رأی‌دهندگان به احزاب قدیمی از بین رفته است، حکمرانی با سهم آرای پایین یک واقعیت زندگی است. اعلام انتخابات احتمالا به قیمت از دست دادن کرسی صدها نماینده‌ حزب کارگر تمام می‌شود. از این رو، وحشت احتمالا ادامه خواهد یافت، فارغ از اینکه چه کسی در خیابان شماره ۱۰ (دفتر نخست‌وزیری) باشد. جریان‌های قدرتمندی حزب کارگر را به سمت چپ خواهند کشید. لاف‌های استارمر مبنی بر «تغییر» حزب با پاک‌سازی چپ افراطی دوران جرمی کوربین، این واقعیت را پنهان می‌کند که مرکز ثقل حزب از زمان تونی بلر تا چه حد تغییر کرده است. محبوب‌ترین نامزدها برای رهبری در حزب اندی برنهام، اد میلیبند و آنجلا رینر همگی در طیف چپ‌تر از استارمر قرار دارند. اعضای حزب کارگر رهبر بعدی را انتخاب خواهند کرد؛ ۸۹درصد آنها معتقدند که مالیات‌ها و هزینه‌های دولتی باید افزایش یابد، دیدگاهی که تنها یک نفر از هر پنج رأی‌دهنده عادی با آن موافق است و اگر حزب کارگر بخواهد قدرت را حفظ کند و پوپولیست‌های راست‌گرای حزب «رفرم یو‌کی» را شکست دهد، باید رأی‌دهندگانی را جذب کند که به حزب پوپولیست چپ سبز روی آورده‌اند.

شاید سال‌های پیش رو نسلی از نوسازان حزب کارگر را بپروراند که نگاهی واقع‌بینانه به مشکلات بریتانیا داشته باشند. در این فاصله، رأی‌دهندگان باید برای نوسازی به جای دیگری نگاه کنند. حزب «رفرم» که در نظرسنجی‌ها پیشتاز است، نظم سیاسی را برهم می‌زند؛ اما تفکر جدیدی ارائه نمی‌دهد، جز ترکیبی از لفاظی‌های کهنه ضد مهاجرت و وعده‌های مبهم برای کاهش بخش‌هایی از دولت که رأی‌دهندگانش از آن استفاده نمی‌کنند. شاید این وظیفه بر دوش محافظه‌کاران، تحت رهبری کیمی بادنوک، بیفتد تا نوسازی فکری و اقتصادی را از جناح راست فراهم کنند. او کم‌کم در حال پیدا کردن جای پای خود است. بریتانیایی‌ها می‌دانند کشورشان نیاز به تغییر دارد و بازارهای مالی ممکن است این تغییر را تحمیل کنند. فرصت سیاسی در همین‌جا نهفته است.