شروط «انتقال پایتخت  یا  تثبیت»

اما در زیر این پرسش به ظاهر فنی و کالبدی، مساله‌ای عمیق‌تر و بنیادین نهفته است: ما از توسعه در ایران چه می‌خواهیم؟ و آینده‌‌ حکمرانی در این سرزمین را چگونه تصور می‌کنیم؟

پایتخت، صرفا یک شهر یا محل استقرار نهادهای حکومتی نیست؛ بلکه نماد نحوه‌ی سازمان‌دهی قدرت، منابع و آینده‌ی کشور است. شهر پایتخت، روایت فضایی ملت از خود و آینده‌اش است. انتخاب محل آن، انتخابی صرفا جغرافیایی نیست، بلکه انتخابی سیاسی، تمدنی و آینده‌ساز است. از این منظر، بحث انتقال پایتخت، درواقع بحث درباره‌ی الگوی توسعه‌ی ایران است نه صرفا جابه‌جایی یک شهر اداری.

تجربه‌‌ جهانی نیز همین را نشان می‌دهد. برازیلیا، در نیمه قرن بیستم، نه از سر ازدحام در ریودوژانیرو بلکه به‌منظور «بازتوزیع قدرت» در درون سرزمین برزیل ساخته شد؛ به‌عنوان نمادی از آغاز عصری نو برای ملت. آنکارا، انتخاب شد تا ترکیه‌‌ نوین را از میراث عثمانی جدا کند و مسیر مدرن‌سازی خود را تثبیت نماید. در قزاقستان، آستانه (نورسلطان) نشانه‌ انتقال مرکز ثقل قدرت از جنوب به شمال و اعلام حضور در نظم ژئوپلیتیک جدید بود. هر یک از این تصمیم‌ها، به‌نوعی «بیانیه‌‌ آینده» بوده‌اند- بیانیه‌ای درباره‌ی اینکه کشورها می‌خواستند چه باشند و چه شوند.

در ایران، اما مساله پیچیده‌تر است. تهران نه صرفا پایتخت، بلکه محور نظام تصمیم‌گیری، تمرکز منابع و بازتولید نابرابری است. در بیش از یک قرن، ساختار سیاسی و اقتصادی کشور حول تهران شکل گرفته و همین تمرکز، هرگونه گفت‌وگو درباره‌ی انتقال را به گفت‌وگویی درباره‌ی بازتوزیع قدرت، منابع و هویت ملی بدل کرده است.

از این‌رو، پرسش این نیست که «پایتخت کجا باشد»، بلکه این است که «ایران چگونه می‌خواهد توسعه یابد».

آیا ما به‌دنبال بازتولید همان الگوی تمرکزگرایی در شهری دیگر هستیم، یا در پی بازآفرینی یک منطق نو برای حکمرانی و توسعه؟ آیا انتقال پایتخت قرار است نسخه‌ای فضایی برای یک بیماری نهادی باشد، یا تلاشی آگاهانه برای بازطراحی رابطه‌ی دولت و سرزمین در ایران آینده؟

پاسخ به این پرسش، به‌جای آنکه در نقشه‌ها و طرح‌های عمرانی جست‌وجو شود، باید در سطحی عمیق‌تر از سیاستگذاری و آینده‌نگری ملی مورد بررسی قرار گیرد. بنابراین، مساله‌‌ اصلی نه انتقال فیزیکی پایتخت، بلکه بازاندیشی در معنای پایتخت بودن است:

·  آیا پایتخت آینده‌ی ایران باید مرکز فرماندهی باشد یا گره‌ای در شبکه‌ای چندمرکزی از قدرت، دانش و نوآوری؟

·  آیا می‌توان به جای «تمرکززدایی از طریق جابه‌جایی»، به سمت «تمرکززدایی از طریق توزیع هوشمند کارکردها» رفت؟

از این منظر، بحث انتقال پایتخت به‌خودی‌خود نه مطلوب است و نه نامطلوب؛ بلکه به‌مثابه‌ی آزمون آینده‌نگری ملی باید فهمیده شود- آزمونی برای سنجش اینکه آیا می‌توانیم توسعه را از وابستگی تاریخی به مرکز، به سمت شبکه‌ای از شهرهای مکمل، متصل به دریا و مبتنی بر ظرفیت‌های بومی بازآرایی کنیم یا نه.

در چنین چارچوبی، تهران دیگر نه «مساله‌ای برای حل»، بلکه «آیینه‌ای برای بازاندیشی» خواهد بود. بازاندیشی در اینکه چگونه می‌توان در دل یک پایتخت پرچالش، منطق جدیدی از تاب‌آوری، مشارکت و آینده‌سازی را خلق کرد؛ منطق توسعه‌ای که هم تهران را نجات دهد و هم ایران را متوازن‌تر، پایدارتر و آینده‌نگرتر سازد.

پایتخت به مثابه آینه‌‌ الگوی توسعه

همان‌طور که گفته شد، یکی از ابعاد کلیدی این تحلیل، بررسی جهت‌گیری توسعه است. پرسش بنیادین این است که ایران در دهه‌های پیش رو چه نوع توسعه‌ای می‌خواهد: آیا توسعه متمرکز در یک مرکز واحد، محور تهران، ادامه خواهد یافت؟ یا توسعه چندمرکزی و متوازن، متکی بر گره‌های مکمل اقتصادی، صنعتی و فرهنگی در سراسر کشور، سیاست غالب خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش، عملا ویژگی‌های مطلوب پایتخت آینده را تعیین می‌کند: در یک الگوی توسعه متمرکز، پایتخت باید به نهادی با حداکثر تمرکز منابع، تصمیم‌گیری و زیرساخت‌ها تبدیل شود؛ درحالی‌که در توسعه شبکه‌ای و چندمرکزی، پایتخت می‌تواند نقش هماهنگ‌کننده، سیاستگذار و نماد را ایفا کند، بدون آنکه تمام ظرفیت‌های کشور را جذب کند یا سایر مناطق را از رشد بازدارد.

بعد دیگر، ابعاد نهادی و حکمرانی است. تهران، طی دهه‌ها، نه تنها مرکز تصمیم‌گیری بلکه مرکز انباشت منابع و نخبگان بوده است. انتقال یا تثبیت پایتخت، بدون بازاندیشی در نسبت نهادهای حکومتی، توزیع اختیارات و نقش بازیگران محلی، تنها جابه‌جایی فیزیکی را رقم می‌زند و می‌تواند بحران‌های مشابه را در نقطه‌ای دیگر بازتولید کند. بنابراین، هر سناریوی انتقال باید همراه با بازطراحی نهادی و بازتوزیع کارکردها و منابع باشد تا تاب‌آوری و عدالت فضایی افزایش یابد.

ابعاد اجتماعی و فرهنگی نیز از اهمیت ویژه‌ای برخوردارند. پایتخت، محل تجمع هویت ملی و نماد انسجام اجتماعی است. هر جابه‌جایی پایتخت، نه تنها نیازمند زیرساخت فیزیکی، بلکه نیازمند مدیریت تغییر اجتماعی و فرهنگی است. تهران، با تاریخ و حافظه‌ی جمعی خود، یک مرکز هویت‌ساز بوده و هر شهر جایگزین باید توانایی خلق این هویت نمادین و اتصال فرهنگی با دیگر مناطق کشور را داشته باشد.

در نهایت، ابعاد ژئوپلیتیک و توسعه دریامحور نیز نمی‌توانند نادیده گرفته شوند. انتخاب مکران یا دیگر شهرهای ساحلی، آثار گسترده‌ای برای سیاست خارجی، تجارت بین‌المللی، امنیت ملی و توسعه منطقه‌ای خواهد داشت. پایتخت تنها یک مکان داخلی نیست؛ بلکه یک گره در شبکه‌ی منطقه‌ای و فراملی کشور است. به همین دلیل، هر تصمیم درباره پایتخت باید در همسویی با استراتژی‌های ژئوپلیتیک و چشم‌انداز توسعه دریامحور ایران تحلیل شود.

به بیان ساده، پایتخت آینه‌ی تصمیمات بزرگ ملی است: تصمیم درباره مکان، تصمیم درباره سیاست توسعه، بازتوزیع قدرت، هویت ملی و تعامل با جهان است. لذا، انتقال یا تثبیت پایتخت بدون تعیین جهت‌گیری توسعه کشور و بازاندیشی در نقش تهران و دیگر مناطق، نه تنها پاسخی به مساله نیست، بلکه خود به مساله‌ای تازه تبدیل می‌شود.

پایتخت نماد تصمیم، نه مقصد نهایی

پرسش اصلی دیگر این نیست که «پایتخت کجاست»، بلکه این است که «آینده‌ی ایران چگونه باید شکل گیرد». هر تصمیم درباره تهران یا هر شهر جایگزین، بی‌آنکه در چارچوب یک الگوی روشن و آینده‌نگر توسعه و حکمرانی تحلیل شود، نه تنها مساله را حل نمی‌کند، بلکه آن را به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌سازد: انتقال مساله، نه حل مساله.

آینده‌ی ایران، فارغ از مکان فیزیکی پایتخت، نیازمند بازاندیشی در نسبت قدرت، منابع، حکمرانی و توسعه است. تهران، مکران یا هر شهر دیگر، صرفا بسترهایی هستند برای تحقق سیاست‌ها و الگوهای توسعه؛ و کیفیت این الگوها است که تاب‌آوری، عدالت فضایی، انسجام ملی و پایداری نهادی کشور را رقم می‌زند. پایتخت، در بهترین حالت، نمادی است از مسیر ملی؛ نه نقطه‌ای که تمام پاسخ‌ها در آن خلاصه می‌شود.

ایران نیازمند آینده‌ای است که در آن مکان قدرت، ساختار نهادی و منطق توسعه همسو و هم‌راستا باشند. چه تهران حفظ شود، چه مکران یا قزوین یا سمنان هر جای دیگر به‌عنوان نقطه‌ی مکمل یا اصلی انتخاب گردد، یا چه شبکه‌ای از شهرهای تاب‌آور و متوازن شکل گیرد، شرط موفقیت آن است که تصمیمات در پرتو سناریوهای آینده‌نگر، تحلیل جامع ابعاد اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی و با نگاه بلندمدت به انسجام ملی گرفته شوند.

به بیان دیگر، پایتخت، اگر به‌درستی طراحی و مدیریت شود، می‌تواند آینه‌ای از ایران آینده باشد؛ اما ایران فراتر از پایتخت است و مسیر توسعه‌اش محدود به نقطه‌ای جغرافیایی نیست. پایتخت، نماد انتخاب‌هاست، نه مقصد نهایی. آینده ایران، در مسیر پایتخت می‌گذرد، اما در پایتخت متوقف نمی‌شود.

* صاحب‌نظر سیاستگذاری شهری

**  آینده پژوه