بازطراحی «کاترپیلار» با تضاد آرا
اوونز در نخستین روزهای هدایت کاترپیلار متوجه شد که این غول جهانی، سرگردان و بیهدف شده است. در آن زمان، شرکت ۱۵ هدف سازمانی بزرگ داشت (که بسیاری از آنها ارزشمند بودند) اما تیم مدیریت در پی این تعدد اهداف، بهواقع نمیدانست چه مسیری را در پیش بگیرد. این سردرگمی در رأس شرکت هم دیده میشد و حتی راهنمایی و ابلاغیه روشنی از سوی مدیرعامل و معاونانش صادر نشده بود. اوونز در تلاش برای روشنسازی ذهن کارکنان، اقدامی بحثبرانگیز کرد.
او یک کمیته برنامهریزی استراتژیک (راهبردی) ایجاد کرد و بهعمد بسیاری از معاونان مستقیم خود را از عضویت آن کنار گذاشت. او فقط از مدیران هریک از واحدها و شعبههای شرکت خواست که باهوشترین فرد شرکت را به گمان خودشان نامزد عضویت در کمیته کنند. اوونز میخواست که ترکیبی از مدیران جهانی از مهندسی و تولید و بازاریابی در کمیته راهبردی جمع شوند.
او بهترین متفکران استراتژیک شرکت را میخواست. در نهایت، کمیته از ترکیب ۱۵ نفر ایجاد شد و آنها یک بار در هر ماه به مدت یکسال جلسه گذاشتند. در انتهای سال، این گروه چشمانداز و نقشهراه خود را منتشر کرد و سپس بر تدوین برنامهای متمرکز شد که بتواند مسیر ۵ تا ۶ سال آینده شرکت را روشن سازد.
اوونز توضیح میدهد: «به یاد دارم که در یکی از نخستین جلسات، به گروه گفتم یکی از مواردی که باید به آن آگاه باشید، این است که من باهوشترین فرد این اتاق نیستم. بسیاری از شما، اطلاعات و دانشی بسیار گستردهتر از من درباره حوزههای کاری شرکت دارید. من انتظار بحثهایی شدید و جدی دارم و میخواهم هر جا که میتوانستید، با من مخالفت کنید. اگر با این کار راحت نیستید، پس جایتان در این کمیته نیست.»
در جلسه، تعدادی از مدیرانی حضور داشتند که اوونز را میشناختند و میدانستند که حرفش چقدر جدی است. آنها نخستین گروهی بودند که ایدهها و نظرات مدیرعامل را به چالش میکشیدند و دیگران هم با مشاهده این وضعیت وارد بحث و کشمکش شدند. در این میان، اوونز معاونان خود را که به کمیته دعوت نشده بودند، در جریان آخرین بحثها میگذاشت تا هنگام انتشار نتایج نهایی، راحتتر بتوانند با ایدهها و تصمیمات کنار بیایند. اوونز درباره دلیل آن سیاستش میگوید: «اگر واقعا میخواهید حقیقت را بشنوید، باید خودتان را در معرض دید بگذارید و از افراد بخواهید که با شما مخالفت کنند. اگر ایدههایتان را از همگان نگیرید، هیچگاه ایدهای پخته و بهینه نخواهید داشت.»
کمیته برنامهریزی استراتژیک کاترپیلار، دو خروجی اصلی داشت. نخستین خروجی، این تصمیم جمعی بود که شرکت آنها باید تبدیل به رهبر بازار در آسیا شود؛ بهویژه در هند و چین. این تصمیم به معنای آن نبود که شرکت از کسبوکار خود در آمریکای شمالی، اروپا و آمریکای جنوبی چشمپوشی کند؛ فقط به این معنا بود که تمرکز اصلی خود را بر پیروزی در آسیا بگذارد که بیشترین رشد تقاضا برای تجهیزات ساختمانی را دارد.
دومین خروجی این بود که تمام ۲۸ شعبه شرکت، هر سال آزمونهای تنش مالی را پشتسر بگذارند تا مطمئن شوند که توان تحمل رکود اقتصادی شدید را دارند و حتی در بدترین سناریوهای ممکن نیز قادر به سودآوری هستند. در گذشته، هرگاه که دورهای از رونق یا رکود اقتصادی شروع میشد، کاترپیلار ضربه میخورد. به عنوان مثال، در اوایل دهه ۱۹۸۰ و طی رکود اقتصادی، این شرکت روزانه ۱میلیون دلار ضرر میکرد و این وضعیت به مدت سه سال کامل ادامه یافت و آنها را به مرز ورشکستگی رسانده بود.
هر دو استراتژی نتایجی عالی برای شرکت داشتند. با تمرکز جدید بر آسیا، رشد درآمدی شتاب گرفت و همه تیمها اهدافی یکسان را دنبال میکردند. آزمون تنش سالانه مورد علاقه همه مدیران نبود. از سال ۲۰۰۴تا ۲۰۰۸، شرکت به خوبی رشد میکرد و بسیاری تصور میکردند که آزمون تنش فقط اتلاف وقت و منابع آنها است.
همچنین در سال ۲۰۰۸، رئیس یکی از بزرگترین شرکتهای معدنکاری جهان به کاترپیلار اعلام کرد تمام تجهیزاتی را که قادر به تولید هستند، خواهد خرید. اما انتهای همان سال، بحران مالی جهانی شروع شد و کاترپیلار شاهد سقوط چشمگیر درآمدهایش در سال ۲۰۰۹ بود. با این حال، به دلیل آنکه واحدها چند سال مشغول برنامهریزی و آمادگی برای چنین رخدادی بودند، به سرعت واکنش نشان دادند و با تعدیل ۴۶ هزار نفر از کارکنان در فصل نخست ۲۰۰۹، سودآور ماندند.
زمانی که اقتصاد نشانههای احیا را بروز داد، شرکت بسیاری از کارکنان پیشین خود را دوباره استخدام کرد و کسبوکارشان به سرعت بازگشت. در سال ۲۰۰۹، قیمت سهام شرکت حدود ۲۲ دلار معامله میشد. تا سال ۲۰۱۱، این رقم به یک سقف تاریخی جدید معادل ۱۲۰ دلار رسید. اوونز با تشویق افرادش به حقیقتگویی، یک استراتژی دوگانه تدوین کرد که شرکتی پرنوسان را برای نزدیک به یک دهه در مسیر رونقی باثبات انداخت.
برگرفته از کتاب «مسیر رهبری سازمانی »
نوشته جمعی از شرکای ارشد شرکت مشاوره مککینزی