مادری مهربان همسری فداکار
(به ياد مرحومه خانم دكترعبدالرشيدي)
«همسر محمدرضا باهنر درگذشت» که اینچنین آغاز میشد: «در روز کنگره جامعه اسلامی مهندسان نامهای را به دبیرکل دادند، اخمهایش درهم رفت، و....»آری مهندس باهنر در روز حساس کنگره سراسری جامعه اسلامی مهندسان بهرغم وعدهای که با خبرنگاران داشت مصاحبهای بسیار کوتاه و مختصر انجام داد و محل کنگره را ترک کرد و در آن روز که یاران ایشان مخصوصا آنها که از اقصا نقاط ایران آمده بودند، وقتی به دنبال ایشان میگشتند تا دمی با او بنشینند شاید هرگز با تطبیق شنیدهها هم متوجه حضور او بر بالین همسرش در بیمارستان شریعتی نشدند، حتی در واپسین ساعات کنگره که ایشان برگشتند نیز خستگی ناشی از حضور شب قبل ایشان و شبهای قبل در بیمارستان را نیز نتوانستند حس کنند.همانطور، کسانی هم که در کنار ایشان بود و با ایشان مراوده داشتند هرگز نتوانستند این خستگی را در هر حالی حس کرده و متاثر در تالماتشان ببینند، حتی در بیمارستان همواره در عین حال که انبوهی از غم بیماری همسرشان در وجودش غلیان میکرد با گشادهرویی و سعه صدر در پاسخ به احساسات و تقاضای مردم آنچنان استقبال میکردند که گویی هیچ غوغایی درون خود ندارند. با نشاط، و فراخ روی بر بالین دیگر بیماران قرار میگرفتند،
دلجویی میکردند و بیتکلف در رفع مشکلات آنها در مذاکره با مسوولان بیمارستان و غیره اهتمام میورزیدند.تا حدی که همراهان احساس میکردند اتاق همسرشان را فراموش کرده است و این نمیتواند باشد جز جمیع اضداد بودن همچون مولای خود امیرالمومنین که هیچگاه غم و غصه همسر گرامیش فاطمه(س)اورا از گشادهرویی و اهتمام در انجام امور مردم و مصاحبت و ملاطفت با آنها بازش نمیداشت.و آری گرچه فصل جدید از زندگی شخصی و خانوادگی ایشان آغاز گردیده یار و همراه ایشان از دوران مبارزه کنارشان نیست، کسی که در کوران مبارزه همسری فداکار و مشوقی بزرگ در پایداری و استقامت برای تحقق اهداف بلند شوی خود بود و معلمی برای تربیت فرزندان دلبند او در منزل و استادی بزرگ در عرصه علم و فرهنگ در دانشگاهالزهرا و دیگر دانشگاههای کشور.و برای باهنر فراق این فرشته سختکوش در درون خانواده و عرصه اجتماعی که فضایی موثر در درخشش این «ذخیره در بین نخبگان» ایجاد میکرد سخت است. و به قول یکی از همراهان، هر از چندگاهی که از حواشی امامزاده صالح عبور میکنیم ،نایب رییس مجلس همچون عاشقی دلباخته برای تجدید دیدار با همسر سختکوش دوران مبارزه ما را از مسیر کوچه باغهای میعادگاه خود هدایت میکند و قطعا شیفتگی این مرد بزرگ نه از آن است که همسری را از دست داده، بلکه او مجاهدی خستگیناپذیر و دانشمندی فرزانه که در تمامی عرصههای زندگی یاری فداکار و همسری نیکو برای او و مادری مهربان برای فرزندانش بود را دیگر در کنار خود ندارد.