مدیرعامل   و دیپلماسی  شرکتی

چرا امروز «دیپلماسی شرکتی» اهمیت دارد؟ سه تحول همزمان ضرورت این نقش را ایجاد کرده‌اند: تشدید مخاطرات ژئوپلیتیک، پیچیدگی قوانین مفروض، و انتقال قدرت رسانه‌ای به افکار عمومی. شرکت‌هایی که ساختار رسمی و توان تفسیر این فضا را ندارند در تصمیم‌گیری‌های کلان آسیب‌پذیر می‌شوند.  براساس مطالعات بین‌المللی، بسیاری از شرکت‌های بزرگ دنیا اکنون واحدهای «امور عمومی/ دیپلماسی شرکتی»(Public Affairs / Corporate Diplomacy) دارند تا تعاملات با دولت و بازیگران خارجی را  نظام‌مند کنند.

  نقش مدیرعامل: چهار میدان اصلی تعامل

۱- تعامل با دولت و سیاستگذاران

مدیرعامل باید بتواند میان اهداف تجاری شرکت و الزامات سیاستگذاری ملی «میانجی‌گری» کند: از گرفتن مجوز و تخصیص زمین تا تعریف شرایط قراردادهای عمومی. این کار نیازمند آگاهی از روند قانون‌گذاری، مهارت مذاکره و حفظ شفافیت برای جلوگیری از اتهامات تعارض منافع است. 

۲- تعامل با نهادهای تنظیم‌گر

هماهنگی با نهادهای تنظیمی به معنی پیگیری تغییر مقررات، ارائه اطلاعات شفاف و کمک به طراحی قواعد بازی است. شرکت‌هایی که ساختار گفت‌وگویی رسمی ندارند، ناچار می‌شوند از مسیرهای غیررسمی وارد شوند که در بلندمدت هزینه‌ساز است. دولت و مجلس نیز اخیرا تلاش کرده‌اند سازوکارهای حل اختلاف پیمانکاران را نظام‌مند کنند. این به آن معنی است که مدیرعامل نمی‌تواند تعاملات را به شانس و رابطه محول کند.

۳- تعامل با رقبا و شرکای بین‌المللی

دیپلماسی شرکتی شامل تشکیل ائتلاف‌ها، کنسرسیوم‌ها و مذاکرات بین‌المللی است؛ مخصوصا در پروژه‌های بزرگ که نیاز به سرمایه و فناوری خارجی دارند. ظرفیت نوآوری در مذاکرات فنی و قراردادی (مثلا مذاکره برای انتقال تکنولوژی) بخشی از مسوولیت مدیر عامل است. تجربه پتروشیمی‌ها و هلدینگ‌های بزرگ نشان داده که مذاکرات ساختاریافته می‌تواند منجر به قراردادهای استراتژیک و ورود سرمایه‌گذار خارجی شود.

۴- ارتباط با افکار عمومی و ذی‌نفعان

در عصر شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های ۲۴ساعته، «روایت‌سازی» یکی از ابزارهای اصلی دیپلماسی است.  مدیرعامل باید پیام شرکت را شفاف و مبتنی بر داده بیان کند تا اعتماد عمومی و اجتماعی حفظ شود؛ به‌ویژه در زمان بحران (حادثه، تعارض کارگری، توقف پروژه) که واکنش عمومی می‌تواند مجوزها و بازار را تحت فشار قرار دهد. مطالعات نشریه کسب‌وکار هاروارد  نشان‌می‌دهد شرکت‌هایی که برای مدیریت عمومی و اجتماعی سرمایه‌گذاری می‌کنند، در بحران‌ها کمتر آسیب می‌بینند. دیپلماسی شرکتی چه تاثیری بر برندینگ، مجوزها، سرمایه‌گذاری خارجی و مدیریت بحران دارد؟

  برندینگ: دیپلماسی هوشمند، برند سازمان را فراتر از محصولات می‌برد. شرکت به‌عنوان بازیگری مسوول و قابل‌اعتماد شناخته می‌شود که در جذب مشتری، کارکنان و شریک موثر است.

  مجوزها و تسهیل‌گری: رابطه سازمان‌یافته با سیاستگذار باعث تسریع در صدور مجوز و کاهش هزینه‌های اداری می‌شود. اما این رابطه باید شفاف و مبتنی ‌بر چارچوب‌های حاکمیتی باشد تا ریسک تعارض منافع کاهش یابد.

  سرمایه‌گذاری خارجی: سرمایه‌گذاران خارجی براساس ثبات قوانین و کیفیت تعاملات شرکت‌ها با نهادها تصمیم می‌گیرند. دیپلماسی شرکتی می‌تواند ریسک سیاسی را کاهش و جذب سرمایه را تسهیل کند.

  مدیریت بحران: شرکت‌هایی که از پیش شبکه گفت‌وگوی معنادار با جامعه و نهادها ساخته‌اند، هنگام بحران سریع‌تر اعتماد را  بازمی‌سازند و از پیامدهای بلندمدت زیان‌بار جلوگیری می‌کنند. شرکت‌های یونیلور و شل به دلیل داشتن ساختار رسمی امور عمومی و دیپلماسی شرکتی که برای مدیریت مخاطرات اجتماعی و محیطی طراحی شده و به ثبت و پاسخ‌گویی به ذی‌نفعان کمک می‌کند، از نمونه‌های موفق بین‌المللی در این حوزه هستند. 

 سناریوهای پیش‌ رو

در کوتاه‌مدت سه مسیر محتمل وجود دارد:

۱- پیاده‌سازی ساختاریافته: شرکت‌ها، واحدهای دیپلماسی شرکتی یا روابط نهادی شکل می‌دهند. تعاملات شفاف و پروژه‌ها کم‌تنش‌تر پیش می‌روند.

۲- روند مختلط: برخی شرکت‌ها دیپلماسی سازمانی را می‌پذیرند اما اکثریت همچنان بر روابط شخصی تکیه می‌کنند.  نتیجه: نابرابر شدن فرصت‌ها.

۳- تداوم روابط غیررسمی: فقدان شفافیت ادامه می‌یابد. ریسک سیاسی و اقتصادی برای شرکت‌ها افزایش می‌یابد و جذب سرمایه‌گذاری خارجی دشوارتر می‌شود. مسیر مناسب بستگی به اراده مدیران‌عامل، شفافیت نهادهای نظارتی و تعهد شرکت‌ها به گزارش‌دهی  و پاسخ‌گویی دارد.

 توصیه‌های کاربردی

۱- تشکیل دفتر دیپلماسی شرکتی: تیمی با وظیفه هماهنگی سیاستگذاری، روابط با نهادها و مدیریت ذی‌نفعان.

۲- اتوماسیون رصد سیاستی با داده: استفاده از ابزارهای تحلیلی برای پایش تغییر قوانین، روندهای بازار و افکار عمومی.

۳- پروتکل شفافیت و افشا: مستندسازی مذاکرات، انتشار گزارش‌های تعاملی برای ذی‌نفعان و رعایت استانداردهای ضد تعارض منافع.

۴- اعطای اختیار معقول و کنترل‌شده به تیم دیپلماسی: اجازه تصمیمات سطحی با اتکا به چارچوب‌های اخلاقی و حقوقی.

۵- تمرین مذاکرات بین‌المللی و فرهنگی: آموزش مدیران ارشد در دیپلماسی تجاری، قوانین بین‌المللی و مدیریت ریسک سیاسی.

 نتیجه‌گیری

دیپلماسی شرکتی در ایران، دیگر لوکس نیست، شرط بقاست. مدیرعاملی که امروز نارضایتی عمومی، تغییر مقررات یا فشار رقابتی را تنها به روابط شخصی واگذار کند، فردا هزینه‌های گزافی خواهد پرداخت. سوال نهایی این است: آیا مدیران ایرانی حاضرند ساختار و فرهنگ سازمانی‌شان را طوری بازسازی کنند که شرکت به‌عنوان یک بازیگر مسوول، قابل‌پیش‌بینی و جذاب برای سرمایه‌گذار، در صحنه داخلی و بین‌المللی دیده شود؟

* دکتری مدیریت