روانشناسی مدیران اصفهانی
تقدیسِ نظم در عینِ آشوبِ پنهان
«توهم نظم» پدیدهای است که در روانشناسی مدیریتی کمتر دربارهاش صحبت میشود، اما درواقع یکی از شناسههای مهم مدیریت سنتی در شهرهایی مثل اصفهان است. در ظاهر، نظم نشانه کارآمدی و تسلط است؛ اما وقتی این نظم به هدف خودش تبدیل شود، بهجای سامان دادن به واقعیت، شروع میکند به پنهان کردن آن، مدیری که از آشفتگی درونی خودآگاه نیست، بهجای مواجهه با آن، سعی میکند بانظم بیرونی بر ذهن خودش تسلط پیدا کند.
پروندههای دیدهشده و مهار اضطرابِ تکهتکه شده
در روانشناسی روان پویشی، این سازوکار را میتوان نوعی کنترل دفاعی دانست، مدیر احساس میکند اگر همهچیز دقیق و منظم باشد، خطا کمتر میشود و اگر خطا کمتر شود، دیگرکسی او را قضاوت نخواهد کرد. اما درواقع، این نظمِ افراطی نوعی پناهگاه است؛ دیواری برای محافظت از ذهنی که در زیر بار مسئولیت، نگران، حساس و گاه وسواسی است، چنین مدیری ممکن است ساعتها درگیر تنظیم جزئیات بیاهمیت شود، درحالیکه تصمیمهای بزرگ را مدام به تعویق میاندازد.
ارزش نظم در فرهنگ کاری اصفهان
در اصفهان از معماری شهر گرفته تا شیوهی تجارت و مدیریت، «نظم» نوعی زیبایی و فضیلت فرهنگی بوده اما گاهی همین فضیلت، وقتی با اضطراب روانی ترکیب میشود، به شکل افراطی درمیآید، مدیر اصفهانی که در فرهنگی محتاط و دقیق رشد کرده، ممکن است ناخودآگاه نظم را با امنیت اشتباه بگیرد، او میخواهد جهان اطرافش بیخطر و قابل پیشبینی باشد؛ اما واقعیت مدیریت، یعنی روبهرو شدن با پیشبینیناپذیری انسانها، اقتصاد و شرایط است پس به همین خاطر، هر بینظمی کوچکی در محیط، او را مضطرب میکند، چون یادآور آشفتگی درونیِ خودِ اوست. از نگاه روانشناختی، «توهم نظم» نوعی مقاومت در برابر واقعیت است، مدیر بهجای اینکه بپذیرد زندگی و کار همیشه تا حدی بینظم و نامطمئناند، پس سعی میکند با ایجاد کنترل کامل، از مواجهه با این حقیقت فرار کند، این همان نقطهای است که کارآمدی از بین میرود، زیرا سازمانها با انعطاف زنده میمانند، نه با قالب! بهعبارتدیگر وقتی همهچیز باید دقیق و بیخطا پیش برود، خلاقیت از بین میرود، تصمیمها کند میشوند و کارکنان از ترس اشتباه، دست به هیچ ابتکاری نمیزنند.
ظاهر مدیران؛ آرام و مطمئن
ظاهرِ بیشتر مدیران در اصفهان آرام باوقار و اطمینان خاص اما زیر آن آرامش، اضطرابی قدیمی وجود دارد: ترس از اشتباه، از بینظمی، از برهم خوردن تصویر «مدیریت ایدهآل»، او یاد گرفته همیشه کنترل را حفظ کند، حتی وقتی نمیتواند چیزی را تغییر دهد و شاید همینجاست که نظم، از ابزار مدیریت، به زندان مدیریت تبدیل میشود. مدیرانی که گرفتار توهم نظم هستند، معمولاً رابطهی سردی با خلاقیت دارند، آنها ترجیح میدهند مسیرهای امتحانداده را ادامه دهند تا اینکه ریسک تجربههای تازه را بپذیرند، از نگاه آنها، «نظم» یعنی تکرار آنچه جواب داده درحالیکه در دنیای امروز، نظم واقعی یعنی توانایی درک و هدایت بینظمی!
ویترینهای زیبا
نظم ظاهری، مثل چیدمان دقیق یک ویترین است؛ زیباست اما اگر پشت ویترین آشفتگی باشد، دیر یا زود به بیرون نشت میکند. مدیری که یاد نگرفته با اضطراب خودش روبهرو شود، نمیتواند با آشفتگیهای دیگران هم کنار بیاید، او برای کارکنانش استانداردهایی میگذارد که خودش هم از آنها خسته است و هر بینظمی را توهین به «نظم ذهنی» خود تلقی میکند اما درواقع، بینظمی بخشی از زندگی است و پذیرش آن نشانهی بلوغ روانی.
مدیریت سالم چیست؟
مدیریت سالم، نه در حذف بینظمی، بلکه در گفتوگو با آن شکل میگیرد، مدیری که از درون متعادل است، از بیرون هم نیازی به کنترل افراطی ندارد، او میداند نظم واقعی از درون میآید، نه از چکلیستها و فرمها، شاید وقت آن رسیده که مدیران ما، بهجای ترمیم ظاهر ادارهها، به بازسازی آرامش درونی خود فکر کنند؛ چراکه بینظمی بیرونی، اغلب انعکاس بیقراری درون ماست.