چهار پرده ناترازی

اول؛ ویترین‌سازی با آب، سودای رانت با پساب: در حوزه صنایع پالایشی، با پارادوکس عجیبی روبرو هستیم؛ «تله پساب». علیرغم مانورهای تبلیغاتی گسترده بر روی پروژه‌های بازچرخانی آب، نبود یک مکانیزم شفاف و عادلانه برای قیمت‌گذاری پساب، باعث شده تا صنایع همچنان با ولع به دنبال رانتِ «آب شیرین» باشند. حقیقت تلخ اینجاست: تا زمانی که قیمت آب جایگزین (تصفیه‌شده) از آب تازه ارزان‌تر نشود، پروژه‌های تصفیه تنها یک ویترین نمایشی برای مسئولیت اجتماعی باقی خواهند ماند و سرمایه‌گذاری واقعی در این بخش، توجیه اقتصادی نخواهد داشت.

دوم؛ شهرک‌های صنعتی؛ قربانیان خاموش ناترازی: سیگنال‌های رکود از شهرک‌های صنعتی اصفهان به گوش می‌رسد. محدودیت‌های برقی در تابستان و ناترازی گاز در زمستان، گلوگاه تولید را به شدت تنگ کرده است. در این میان، تبعیض ساختاری میان غول‌های دولتی و بخش خصوصی کوچک کاملاً مشهود است. در حالی که واحدهای بزرگ با رانت‌های مختلف، شوک ناترازی را دفع می‌کنند، بخش خصوصی کوچک و متوسط اصفهان با افت تولید ۴۰ درصدی، هزینه این ناترازی را مستقیماً از جیب خود و با تعدیل نیرو پرداخت می‌کند.

سوم؛ خام‌فروشی مدرن در قطب سنگ: اصفهان که روزگاری مدعی پیشتازی در صنعت سنگ بود، امروز به جای صادرات تکنولوژی فرآوری، در دام «خام‌فروشی مدرن» افتاده است. فرسودگی ماشین‌آلات و ردپای بالای انرژی در فرایندهای قدیمی، توان رقابت را از اصفهان سلب کرده و بازار به رقبای منطقه‌ای واگذار شده است. صادرات سنگ خام در شرایط فعلی، در حقیقت چیزی جز صادراتِ پنهانِ «آب و انرژی ارزان» با کمترین ارزش افزوده ممکن نیست؛ سرمایه‌هایی که دیگر بازگشتی ندارند.

چهارم؛ کوچ زیستی و فشار بر زیرساخت‌های فرسوده: در نهایت، بحران از زمین‌های کشاورزی به خیابان‌های شهر سرایت کرده است. خشک‌سالی مستمر در شرق اصفهان و نابودی معیشت سنتی، موج جدیدی از «کوچ زیستی» و حاشیه‌نشینی را به سمت مرکز شهر روانه کرده است. این جابجایی اجباریِ جمعیت، هزینه‌های خدمات شهری را ۲۰ درصد افزایش داده و فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های فرسوده و خسته اصفهان وارد کرده است؛ فشاری که اگر با مدیریت صحیح اسکان و اشتغال همراه نشود، می‌تواند به چالش‌های جدی امنیتی و اجتماعی تبدیل گردد.