عوامل رخوت خرید سهام ارزنده

در بسیاری از مقاطع، حتی زمانی‌که از منظر بنیادی سهام ارزنده به‌نظر می‌رسند و شاخص‌هایی مانند سودآوری، ارزش دارایی‌ها یا نسبت‌های ارزش‌گذاری جذاب هستند، رفتار بازار الزاما با عقل سلیم همسو نیست. سرمایه‌گذار یک ماشین حساب نیست؛ انسانی است که تحت‌تاثیر ترس، نااطمینانی و تجربه‌های تلخ گذشته تصمیم می‌گیرد. در شرایط پرتنش، ذهن انسان به‌طور طبیعی به سمت خاطره‌های نزدیک و پررنگ متمایل می‌شود؛ خاطره زیان‌های قبلی یا گیر افتادن در صف‌های فروش، بیش از داده‌های تحلیلی در تصمیم‌گیری وزن می‌گیرد. این همان سوگیری دسترسی است که در کنار زیان‌گریزی، باعث می‌شود درد ضرر بسیار شدیدتر از لذت سود احساس شود. نتیجه چنین فرآیندی آن است که حتی سهام بنیادی نیز قربانی ترس می‌شوند و رفتار جمعی، به‌ویژه در ترکیب با شایعه و فضای رسانه‌ای، می‌تواند موج‌های فروش هیجانی و ریزش‌هایی را رقم بزند که ریشه آنها نه در ضعف شرکت‌ها، بلکه در روان جمعی بازار است. از این منظر، سرمایه‌گذار موفق صرفا تحلیلگر قوی نیست، بلکه کسی است که هم خود و هم رفتار بازار را می‌شناسد و برای احساسات نیز برنامه دارد؛ از مدیریت ریسک و استراتژی ورود و خروج گرفته تا تصمیم‌گیری بر پایه چارچوب‌های از پیش تعیین‌شده‌است که از ترس‌های لحظه‌ای فاصله دارد.

حسابداری ذهنی

در کنار این مباحث، مفهوم «حسابداری ذهنی» یکی از آموزه‌های مهم مالی رفتاری است. بر اساس این مفهوم، افراد پول را یک منبع یکسان نمی‌بینند و آن را در ذهن خود به‌حساب‌های جداگانه تقسیم می‌کنند؛ به‌گونه‌ای که منشأ پول اهمیت پیدا می‌کند، نه فقط مقدار آن. برای مثال، سود به‌دست‌آمده از بازار سهام معمولا به‌عنوان «پول سود» یا حتی «پول بادآورده» تلقی می‌شود و خرج‌کردن آن آسان‌تر است، درحالی‌که همان مبلغ اگر حاصل حقوق و پس‌انداز تدریجی باشد، با احتیاط بیشتری هزینه می‌شود. از نگاه اقتصادی، این پول‌ها تفاوتی ندارند، اما مالی رفتاری نشان می‌دهد؛ ذهن انسان میان آنها تمایز قائل می‌شود و همین تفاوت ذهنی، رفتارهای مالی متفاوتی را رقم می‌زند.

در شرایط فعلی که سایه تنش و احتمال درگیری نظامی بالای سر کشور قرار دارد، این حسابداری ذهنی حتی پررنگ‌تر هم می‌شود. سرمایه‌گذاری که در ماه‌های گذشته از بورس سود گرفته، ممکن است آن سود را سریع‌تر نقد کند، چون در ذهنش این پول هنوز «تحقق‌یافته و تثبیت‌شده» نیست و نگران است دوباره از دست برود. در مقابل، کسی که با ضرر مواجه‌شده، ممکن است حاضر نباشد سهم بنیادی‌اش را بفروشد، چون ذهنش ضرر را «واقعی» نکرده و امیدوار است شرایط برگردد. این تفاوت رفتارها نشان می‌دهد بازار فقط تابع اعداد نیست؛ تابع برداشت‌های ذهنی افراد از همان اعداد است. شناخت این خطاهای ذهنی، برای مدیریت بهتر سرمایه در دوره‌های پرتنش، کاملا حیاتی است.

بازار copy

اثر مالکیت

در یکی دیگر از ابعاد مالی رفتاری، «اثر مالکیت» به‌عنوان یک‌سوگیری مهم مطرح می‌شود؛ سوگیری‌ای که توضیح می‌دهد افراد برای دارایی‌هایی که مالک آن هستند، ارزشی بیش از ارزش واقعی یا حتی بیش از زمانی‌که قصد خرید آن دارایی را داشته‌اند قائل می‌شوند. صرف مالک بودن، نگاه فرد را تغییر می‌دهد؛ به‌گونه‌ای که همان سهمی که پیش از خرید با نگاه تحلیلی و انتقادی بررسی می‌شد، پس از ورود به پرتفوی، رنگ و بوی احساسی می‌گیرد و قضاوت درباره آن کمتر بی‌طرفانه می‌شود. در بازار سهام، این پدیده به‌وفور دیده می‌شود؛ جایی‌که حتی با وجود نشانه‌های روشن از گران‌بودن سهم، کاهش سودآوری، افت جریان نقدی یا افزایش ریسک‌های کلان، سرمایه‌گذار به‌سختی حاضر به پذیرش خروج از موقعیت خود است، زیرا سهم دیگر صرفا یک نماد بورسی نیست، بلکه بخشی از دارایی و تصمیم او تلقی می‌شود. در شرایط پرتنش، مانند زمانی‌که ریسک‌های سیاسی و نااطمینانی‌های منطقه‌ای افزایش می‌یابد، اثر مالکیت می‌تواند تشدید شود. سرمایه‌گذار ممکن است در‌برابر داده‌های جدید مقاومت کند و با اتکا به تعلق ذهنی، از بازنگری تصمیم خود اجتناب ورزد، درحالی‌که بازار در حال تعدیل انتظارات و ارزش‌گذاری‌هاست. هم‌زمان، همین سوگیری می‌تواند مانع خرید دارایی‌های جدید و جذاب از نظر تحلیلی شود، صرفا به این دلیل که هنوز حس مالکیت نسبت به آنها شکل نگرفته‌است. اثر مالکیت در نهایت باعث می‌شود تصمیم‌ها بیش از آنکه بر پایه تحلیل بی‌طرفانه باشند، رنگ احساسی بگیرند، از این‌رو سرمایه‌گذار حرفه‌ای باید بتواند میان «دارایی خود» و «تحلیل مستقل» فاصله بگذارد و از خود بپرسد اگر امروز مالک این سهم نبود، آیا در این قیمت حاضر به خرید آن می‌بود یا نه؛ پرسشی که به‌ویژه در دوره‌های پرریسک، مرز میان تصمیم عقلانی و تصمیم احساسی را روشن می‌کند.

زیان‌گریزی

یکی از مفاهیم محوری در مالی رفتاری، «زیان‌گریزی» است؛ مفهومی که نشان می‌دهد انسان‌ها درد از دست‌دادن پول را به‌مراتب شدیدتر از لذت به‌دست آوردن همان مقدار پول تجربه می‌کنند. پژوهش‌های این حوزه نشان می‌دهد شدت احساس زیان تقریبا دو‌برابر شدت احساس سود هم‌اندازه است؛ به این معنا که ناراحتی ناشی از از دست‌دادن یک مبلغ مشخص، بسیار بیشتر از رضایت حاصل از کسب همان مبلغ است. این ویژگی رفتاری ریشه در ساختار روانی انسان دارد و باعث می‌شود افراد به‌طور ذاتی ریسک‌گریز باشند و در وهله نخست، از ضرر اجتناب کنند؛ حتی اگر این اجتناب به قیمت ازدست‌رفتن فرصت‌های سودآور تمام شود. در بازارهای مالی، زیان‌گریزی به‌ویژه در شرایط پرتنش سیاسی و نااطمینانی‌های شدید تشدید می‌شود. در چنین فضایی، ذهن سرمایه‌گذار به‌جای تمرکز بر بازدهی، بر «فرار از ضرر» متمرکز می‌شود. حتی اگر تحلیل‌های بنیادی نشان دهد برخی سهام در سطوح جذاب قیمتی معامله می‌شوند، بزرگ‌نمایی سناریوی زیان باعث می‌شود بسیاری از سرمایه‌گذاران از خرید اجتناب کنند یا برای دستیابی به احساس امنیت، اقدام به‌فروش سهام ارزنده خود کنند. در سطح جمعی، این رفتار به افزایش فشار فروش، کاهش نقدشوندگی و تشدید نوسان‌های منفی منجر می‌شود؛ پدیده‌ای که الزاما ریشه در تغییر بنیاد شرکت‌ها ندارد، بلکه حاصل واکنش روانی بازار است. شناخت این سوگیری برای سرمایه‌گذار حرفه‌ای ضروری است. آگاهی از اینکه حس زیان در ذهن بزرگ‌تر از واقعیت اقتصادی آن ادراک می‌شود، می‌تواند به تصمیم‌گیری منطقی‌تر کمک کند. راه مقابله با زیان‌گریزی، تکیه بر استراتژی‌های از پیش تعیین‌شده، مدیریت ریسک و پذیرش نوسان به‌عنوان بخشی طبیعی از فرآیند سرمایه‌گذاری است. در دوره‌های پرتنش، عقلانیت نه به‌معنای نادیده‌گرفتن ریسک، بلکه به‌معنای سنجش آن در چارچوبی تحلیلی و به‌دور از ترس‌های بزرگ‌نمایی‌شده ذهنی است.

اعتمادبه‌نفس کاذب

یکی دیگر از خطاهای مهم در مالی رفتاری، «اعتمادبه‌نفس کاذب» است؛ سوگیری‌ای که باعث می‌شود افراد توانایی تحلیلی، درک ریسک و قدرت پیش‌بینی خود را بیش از واقعیت ارزیابی کنند. از منظر آماری، چنین باوری نمی‌تواند برای اکثریت درست باشد، زیرا همه نمی‌توانند بالاتر از میانگین قرار بگیرند. بازارهای مالی، به‌ویژه در دوره‌های پرتنش و بحرانی، بستر مناسبی برای بروز این خطای رفتاری هستند. اعتمادبه‌نفس کاذب معمولا در چند شکل بروز می‌کند. نخست، بیش‌برآورد توانایی شخصی است؛ زمانی‌که سرمایه‌گذار با قطعیت از آینده بازار سخن می‌گوید و گمان می‌کند زمان و شدت واکنش بازار به تحولات سیاسی یا نظامی را به‌دقت می‌داند، درحالی‌که چنین پیش‌بینی‌هایی حتی برای تحلیلگران حرفه‌ای نیز بسیار دشوار است. شکل دوم، اطمینان بیش از حد به‌دقت پیش‌بینی‌هاست؛ در فضایی که اطلاعات ناقص، متناقض و دائما در حال تغییر است، این اطمینان می‌تواند سرمایه‌گذار را به اتخاذ موقعیت‌های بزرگ و پرریسک سوق دهد و در صورت تحقق‌نیافتن سناریوی ذهنی، زیان‌های سنگینی به‌بار آورد. شکل سوم، توهم کنترل شرایط است؛ حالتی که فرد تصور می‌کند با رصد مداوم اخبار و تحلیل داده‌های لحظه‌ای، می‌تواند بر متغیرهای کلان سیاسی و نظامی مسلط شود، درحالی‌که این عوامل اساسا خارج از کنترل سرمایه‌گذاران هستند و چنین توهمی اغلب به معاملات بیش‌ازحد و واکنش‌های افراطی منجر می‌شود. در مجموع، اعتمادبه‌نفس کاذب در دوره‌های پرتنش می‌تواند بسیار آسیب‌زننده باشد، زیرا ترکیب نااطمینانی بالا با یقین ذهنی، احتمال تصمیم‌های افراطی را افزایش می‌دهد. سرمایه‌گذار حرفه‌ای کسی است که عدم‌قطعیت را به‌عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از بازار بپذیرد، برای سناریوهای مختلف آماده باشد، اندازه موقعیت‌های خود را مدیریت کند و احتمال خطا را در تصمیم‌هایش لحاظ کند. در نهایت، موفقیت پایدار در بازار نه از قطعیت در پیش‌بینی، بلکه از توانایی مدیریت عدم‌قطعیت به‌دست می‌آید.

نظریه بازار کارآ

در نظریه‌های کلاسیک مالی فرض می‌شود بازارها کارآ هستند؛ به این معنا که قیمت‌ها در هر لحظه تمام اطلاعات موجود را منعکس می‌کنند و امکان کسب بازدهی غیرعادی به‌طور مستمر وجود ندارد، اما مالی رفتاری این فرض را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد در دنیای‌واقعی، بازارها همواره کارآ نیستند، زیرا قیمت‌ها تنها حاصل اطلاعات نیستند، بلکه نتیجه تفسیر انسانی از اطلاعات‌اند و انسان‌ها نیز الزاما عقلایی تصمیم نمی‌گیرند.

در شرایط عادی نیز سوگیری‌هایی مانند رفتار توده‌وار، بیش‌واکنشی یا کم‌واکنشی به اخبار در بازار مشاهده می‌شود، اما در فضای تنش‌های نظامی و سایه جنگ، این ناکارآیی‌ها تشدید می‌شوند. با افزایش نااطمینانی، بسیاری از سرمایه‌گذاران به‌جای تمرکز بر متغیرهای بنیادی و تحلیل صورت‌های مالی، تحت‌تاثیر هیجان، ترس و شایعات تصمیم می‌گیرند. پیامد این وضعیت آن است که قیمت‌ها می‌توانند از ارزش ذاتی فاصله بگیرند؛ گاه بیش از حد سقوط کنند و گاه پس از فروکش‌کردن تنش‌ها، با شتاب بالا اصلاح شوند.

در چنین فضایی، ممکن است شرکت‌هایی که از نظر عملیاتی تاثیر مستقیمی از درگیری‌های نظامی نمی‌پذیرند، صرفا به‌دلیل جو روانی منفی با افت شدید قیمت سهام مواجه شوند که نمونه‌ای از بیش‌واکنشی بازار است. در مقابل، گاهی بازار نسبت به ریسک‌های واقعی کم‌واکنش نشان می‌دهد و تهدیدها را دست‌کم می‌گیرد تا زمانی‌که یک رویداد جدی رخ دهد و اصلاح ناگهانی اتفاق بیفتد. هم‌زمان، فضای جنگی رفتار توده‌ای را تقویت می‌کند و بسیاری از سرمایه‌گذاران بدون تحلیل مستقل، صرفا با مشاهده رفتار جمعی وارد صف‌های خرید یا فروش می‌شوند. نکته کلیدی آن است که ناکارآیی بازار معمولا دائمی نیست، بلکه در دوره‌های بحران تشدید می‌شود و با بازگشت نسبی آرامش، به‌تدریج تعدیل می‌‌شود. سرمایه‌گذار آگاه باید بداند که در مقاطع تنش نظامی، فاصله‌گرفتن قیمت‌ها از ارزش‌های بنیادی،  همزمان حامل ریسک و فرصت است. در نهایت، مالی رفتاری یادآور می‌شود که بازار یک ماشین دقیق ریاضی نیست، بلکه بازتابی از روان جمعی انسان‌هاست؛ روانی که در فضای جنگ، حساس‌تر و نوسانی‌تر از همیشه عمل می‌کند.

* کارشناس بازار سرمایه