پل بین آمریکا و اروپا
البته جدا از این تشریفات، همزمان با سفر ترامپ به انگلستان، هزاران معترض خیابانهای لندن را پر کردند. آنها با به اهتزاز درآوردن پرچمهای فلسطین، محکوم کردن سیاستهای اقلیمی ترامپ و درخواست همبستگی با مهاجران، پیامی کاملا متفاوت را فریاد زدند: بریتانیا باید فاصله خود را از رئیسجمهور آمریکا حفظ کند. با این همه هدف دولت بریتانیا روشن بود؛ جلوگیری از یک فاجعه، گرفتن چند تعهد از ترامپ و نشان دادن اینکه «رابطه ویژه» بین بریتانیا و آمریکا همچنان زنده و پابرجاست. از دیدگاه اروپایی، سوال اصلی این است: آیا این رویکرد موثر بود؟ و اتحادیه اروپا چه درسی میتواند از آن بیاموزد؟ تیم بیل، استاد علوم سیاسی در دانشگاه کوئین مری لندن، به دویچهوله گفت: «این سفر از نظر دستاوردهای ملموس یک موفقیت بزرگ نبود، اما آن فاجعهای هم که برخی در دولت از آن میترسیدند، رخ نداد.» او توضیح میدهد: «دیپلماسی اغلب با تملق همراه است.» یعنی تلاش برای رسیدن به خواسته خود از طریق خوشحال کردن طرف مقابل. «مشکل اینجاست که این کار همیشه پس از پایان سفر به یک نتیجه ملموس منجر نمیشود.»
سوفیا گاستون، عضو ارشد در کینگز کالج لندن، دیدگاه متفاوتی دارد. او به دویچهوله گفت: «تضمین و تحکیم روابط در سطح رهبران، بهخودیخود یک دستاورد بسیار مهم است. این دروازهای است که دستیابی به هرگونه نتیجه سیاستی را ممکن میسازد.» اد اوون، عضو ارشد مرکز اروپا در شورای آتلانتیک، با این نظر موافق است: «داشتن آن زمان ملاقات حضوری و تماس شخصی با ترامپ برای متقاعد کردن و تاثیرگذاری بر قضاوتهای او بسیار مهم است.»
از نظر گاستون، این سفر دستاوردهای ملموسی به همراه داشت. او به سه حوزه کلیدی سیاستی اشاره میکند: خدمات مالی، انرژی هستهای و همکاری در زمینه فناوری. او استدلال کرد: «گرد هم آوردن سیتی لندن و نیویورک بهعنوان مراکز مالی جهانی، توافق برای سادهسازی فرآیندهای تایید هستهای و انتخاب همسویی با آمریکا به جای اروپا در زمینه فناوری، بهویژه هوش مصنوعی و کوانتوم، همگی از نظر استراتژیک حائز اهمیت هستند.» او افزود که بریتانیا تنها کشوری است که واشنگتن آن را بهعنوان یک شریک قابلاتکا برای خلق مشترک فناوری میداند. استارمر همچنین مانع از تقابل آشکار ترامپ در مورد مسائل دشوار شد.
ترامپ بهرغم مخالفت با طرح بریتانیا برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین، از درگیری اجتناب کرد. در مورد اوکراین، او تاکید کرد که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، «او را ناامید کرده است»، اما هیچ تعهد جدیدی ارائه نکرد. بیل خاطرنشان کرد: «به نظر نمیرسد استارمر واقعا او را متقاعد کرده باشد که انتقاد از پوتین را آغاز کند. این نتیجه بیاهمیت نیست، اما یک پیشرفت چشمگیر هم محسوب نمیشود.» از دیدگاه بیل، بزرگترین ناامیدی مربوط به تعرفهها بود. او توضیح داد: «امید واقعی وجود داشت که ترامپ به وعده خود برای کاهش تعرفههای فولاد به صفر عمل کند. اما این اتفاق نیفتاد.» این تعرفهها همچنان ۲۵درصد باقی ماندهاند. گاستون اذعان داشت که این موضوع «مایه ناامیدی» بود، اما اشاره کرد که بریتانیا همچنان با تعرفههای کلی پایینتری نسبت به بسیاری از متحدان دیگر روبهروست.
استراتژی بریتانیا ساده بود: تملق ترامپ، اجتناب از درگیری و تضمین همسویی در موارد ممکن. آیا بقیه اروپا باید از این الگو پیروی کنند؟ بیل تردید دارد. او گفت: «اگر نمیخواهید او علنا از شما انتقاد کند، تملق راه درستی است. اما اینکه آیا واقعا میتوانید او را وادار به انجام کاری فراتر از حرف زدن کنید، مساله دیگری است.»
گاستون طرح متفاوتی را میبیند. او به دویچهوله گفت: «ما در عصر دولت-ملت به سر میبریم و ترامپ این تغییر را تشدید خواهد کرد.» او استدلال کرد که بریتانیا در اعمال عاملیت خود موثر بوده است. اوون نیز با این نظر موافق بود و به هشت ماه تلاش استارمر برای ایجاد «رابطه ویژه» خود با وجود اختلافات شخصی و سیاسی اشاره کرد. گاستون گفت: «متحدانی [مانند بریتانیا] که در مورد نقاط قوت خود شفاف هستند و میتوانند به دستور کار «اول آمریکا» اضافه و آن را تقویت کنند، زمینههای معناداری برای همکاری پیدا خواهند کرد.»
بااینحال، او هشدار داد که چالش برای اتحادیه اروپا، سازگاری با جهانی خواهد بود که در آن سیاستگذاری به طور فزایندهای توسط اتحادهای منعطف و موقت هدایت میشود، نه اینکه با سرعت کندترین عضو حرکت کند. در بروکسل، این سفر پرسشهای نگرانکنندهای را مطرح میکند. رهبران اتحادیه اروپا از هماکنون نگرانند که این دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، ناتو را تضعیف کرده و وحدت فراآتلانتیک در مورد اوکراین را از بین ببرد. یک «رابطه ویژه» پرزرقوبرق ممکن است توهم ثبات را ایجاد کند بدون اینکه غرایز ترامپ را تغییر دهد. بیل استدلال کرد: «تا حدی، اکثر رهبران اروپایی، مانند استارمر، در تلاشند تا ترامپ را به دفاع از اروپا متعهد نگه دارند. اما بخش زیادی از این تلاشها نیز به معنای خریدن زمان است.» هر سه کارشناس بر یک نکته اتفاق نظر دارند: دورانی که اروپا میتوانست تضمینهای امنیتی آمریکا را بدیهی فرض کند، به پایان رسیده است.
آیا لندن میتواند پلی بین آمریکا و اروپا باشد؟
دهههاست که لندن خود را بهعنوان پلی بین واشنگتن و اروپا معرفی کرده است. پس از برگزیت، این نقش کمتر روشن است. بیل بر بدبینی اروپای قارهای نسبت به اینکه بریتانیا برای راضی نگه داشتن ترامپ تا کجا پیش خواهد رفت، تاکید کرد؛ برای مثال با داشتن نگرشی سهلگیرانهتر نسبت به شرکتهای فناوری. گاستون استدلال کرد که بریتانیا ممکن است به عنوان یک دروازه عمل کند، اما تاکید کرد که اتحادیه اروپا نیز باید خود را وفق دهد. او گفت: «بروکسل باید مشخص کند که در کجا ارزش افزوده ایجاد میکند. در زمینه دفاع و تولید صنعتی، اتحادیه اروپا موقعیت خوبی برای رهبری دارد، اما در زمینه نوآوریهای پیشرفته، گروههای کوچکتری از متحدان ممکن است سریعتر حرکت کنند.» یک حوزهای که بریتانیا و اروپا در آن کاملا همسو باقی ماندهاند،آب و هواست. پادشاه چارلز با ظرافت نگرانیهای زیستمحیطی را در ضیافت شام رسمی مطرح کرد که در تضاد کامل با دستور کار ترامپ مبتنی بر سوختهای فسیلی بود. بیل گفت: «این تنها موضوعی است که ایجاد کوچکترین فاصلهای بین بریتانیا و کشورهای اروپایی بسیار دشوار خواهد بود.» در نهایت، قمار بریتانیا محتاطانه بود: تملق ترامپ، اجتناب از یک بحران و امید به بهترینها. بیل به دویچهوله گفت: «آنچه خواهیم دید این است که بریتانیا تلاش میکند این رئیسجمهور را تا حد ممکن راضی نگه دارد،
درحالیکه مخفیانه امیدوار است او با فردی قابلاعتمادتر جایگزین شود.» اوون موضع متفاوتی دارد: «سه سال باقیمانده از ریاستجمهوری ترامپ برای کشورهای اروپایی چالشبرانگیز خواهد بود.» اما او حتی پس از ترامپ نیز به بازگشت به یک رئیسجمهور سنتیتر به سبک بایدن اعتقادی ندارد. گاستون خوشبینتر است. او گفت: «بریتانیا توانسته است همکاری در حوزههایی را تضمین کند که با دیدگاه «اول آمریکا»ی ترامپ از جهان همسوست. این یک دستاورد کلیدی است. من به دیگر متحدان توصیه میکنم که فکر کنند چگونه میتوانند در این محیط، در مورد نقاط قوت و ارزش افزوده خود واقعا شفاف باشند.» ترامپ از فرش قرمز لذت برد،
استارمر از یک اشتباه دیپلماتیک جلوگیری کرد و مقداری همکاری نیز تضمین شد. اما فراتر از تشریفات، این سفر یادآوری برای بروکسل و کل اروپا بود: روزهای اتکا به حمایت بیقیدوشرط آمریکا به سر آمده است. آنچه در آینده رخ خواهد داد، کمتر به تشریفات و بیشتر به عاملیت و انتخابهای خود اروپا بستگی خواهد داشت.
* خبرنگار دویچهوله