اقناع‌سازی در اصلاحات بنزینی

در ابتدای بحث باید گفت که اصلاح مصرف برق و گاز با اصلاح بنزین دو موضوع متفاوتند. در اصطلاح اقتصادی، مصرف‌کننده برق و گاز مصرف‌کننده ثابت است. مشخصات مصرف‌کننده و میزان مصرف او ثبت می‌شود. لذا قیمت‌گذاری متنوع، یعنی اعمال قیمت بر مبنای مجموعه‌ای از مشخصات فردی و مکانی کاملا ممکن است. این امر دست تصمیم‌گیر را باز می‌کند که گستره بزرگی از قیمت‌گذاری را اعمال کند. از آنجا که سطحی از برق و گاز برای ادامه زندگی روزمره ضروری است، می‌توان قیمت‌گذاری را به شیوه‌ای انجام داد که افراد معمولی قیمتی را بپردازند که هزینه تولید را دربرداشته باشد، پرمصرف‌ها قیمت بسیار بالاتری بپردازند. همچنین افرادی که نیازمند یارانه برای پرداخت هزینه میزان پایه انرژی هستند هم یارانه دریافت کنند.

داستان بنزین داستانی دیگر است. مصرف‌کننده بنزین، مصرف‌کننده متحرک است. اطلاعات مصرف‌کننده ثبت نمی‌شود، میزان مصرف افراد مشخص نیست و میزان مصرف نیز با توجه به مالکیت خودرو، به شدت نابرابر است. به‌علاوه حمل‌ونقل آن و همچنین قاچاق آن به فراسوی مرزها آسان است. به علاوه، قیمت بنزین که در همه جای کشور یک قیمت است، به‌عنوان شاخصی مشاهده‌پذیر برای مردم درآمده است و تغییر آن به سادگی قابل مشاهده است. در نتیجه اصلاح مصرف بنزین بسیار پیچیده‌تر از اصلاح مصرف برق و گاز است.

چنانچه اطلاعاتی که از مقایسه قیمت بنزین با هزینه تولید آن، میزان یارانه‌های پرداخت‌شده، میزان ارز اختصاص داده‌شده به واردات بنزین و مصرف سرانه بنزین در مقایسه با کشورهای با درآمد مشابه را کنار نظریات اقتصادی در مورد تولید و مصرف کالاهایی که آلودگی ایجاد می‌کنند، بگذاریم و به آن نابرابری استفاده از بنزین در میان افراد با درآمدهای مختلف و نیز این واقعیت را که در حدود ۴۳درصد جامعه اتومبیل شخصی ندارند و لذا سهم کمتری از یارانه‌های بنزین می‌برند هم بیفزاییم، تنها به یک نتیجه می‌رسیم: این روش قابل تداوم نیست. دور نیست روزی که بنزین هم مانند برق و گاز دچار کمبود شود. اینکه رفاه بیشتر در قیمت بیشتر بنزین با کاهش مصرف و استفاده بهتر از منابع امکان‌پذیر هست، قابل اثبات است و تابع شرایطی است.

بیایید یک سناریوی فرضی را در یک مدل نظر بگیریم. فرض کنید هر یک از حدود ۹۰میلیون نفر ایرانی، برای هر روز یک لیتر بنزین سهم دارد. فرض کنید قیمت بنزین در ایران ۳هزار تومان است و قیمت بنزین فوب خلیج فارس ۶۰سنت یا حدود ۷۰هزار تومان. هر فرد می‌تواند با زدن یک دکمه تصمیم بگیرد که ۳هزار تومان بدهد و یک لیتر بنزین بخرد یا آن را صادر کند و ۷۰هزار تومان به حساب او واریز شود. قیمت صادراتی را انتخاب کردم؛ چراکه هزینه‌فرصت مصرف بنزین حداکثر ارزشی است که فرد بالقوه می‌تواند در قبال صرف‌نظر کردن از مصرف داشته باشد. بعید می‌دانم افراد زیادی از این مبلغ صرف‌نظر کنند. البته این سناریو حالتی حدی است و قابل اجرا نیست؛ ولی سناریوهای دیگری را می‌توان تصور کرد و نشان داد که بازه بزرگی از قیمت فروش و پرداخت وجود دارد که مصرف را کم می‌کند و رفاه را هم افزایش می‌دهد. همچنین باید به افزایش رفاه ناشی از پرداخت پول، رفاه ناشی از کاهش آلودگی، کاهش کسری بودجه و در نتیجه کاهش تورم و افزایش برابری در اثر توزیع برابرتر منابع بین همه مردم را بیفزاییم. این مدل اقتصادی نشان می‌دهد که تعادلی بهتر در مصرف کمتر و قیمت بالاتر و رفاه بالاتر وجود دارد.

اگر بازاری از ایجاد رفاه بالاتر که رسیدن به آن با تکنولوژی روز ممکن است، ناتوان است، باید ریشه را در اقتصاد سیاسی جست‌وجو کرد. هرگاه صحبت از افزایش قیمت بنزین مطرح می‌شود، بلافاصله صحبت از این می‌شود که در صورت افزایش قیمت، مردم در نهایت قیمت بیشتری را می‌پردازند؛ ولی ما به ازای آن چیزی دریافت نمی‌کنند. گفته می‌شود که اتلاف منابع، چه در قالب بودجه‌های کلان که به مصارف غیرضروری گروه‌های ذی نفوذ اختصاص می‌یابد و چه در قالب فسادی که در دستگاه‌های دولتی وجود دارد، به‌گونه‌ای است که افزایش قیمت بنزین معنایی به‌جز کندن از جیب مردم و پر کردن جیب خواص ندارد. اگر این تحلیل درست باشد و ترس دولت از افزایش قیمت بنزین به واکنش مردم که نگران کاهش رفاهشان هستند، مرتبط باشد، حکمرانان با مساله‌ای دیگرگونه مواجه‌اند: چطور می‌توان به مردم اثبات کرد که کاهش مصرف بنزین آنها از طرق دیگر جبران خواهد شد.

بحث فوق مدعی است که هیچ توضیح اقتصادی برای ادامه وضع موجود وجود ندارد. تنها توضیح موجود، اقتصاد سیاسی است و راه‌حل آن را هم باید در تغییر رفتار حکمرانان جست‌وجو کرد؛ به‌طوری‌که افزایش قیمت بنزین برای مردم به معنای از دست دادن رفاه نباشد. نکته اساسی در پاسخ به این سوال این است که پولی که از افزایش قیمت بنزین حاصل می‌شود، باید با شفافیت حداکثری در جایی مصرف شود که منافع آن مستقیما به مردم برسد. اختصاص مستقیم و شفاف منابع حاصل از افزایش قیمت بنزین به مصارف خاص، مانند حمل‌ونقل عمومی، بهداشت و تغذیه مدارس، سیستم بهداشت عمومی و امثال اینها گزینه‌هایی هستند که می‌توان به بحث گذاشت. مهم‌تر از آن، لازم نیست سیاستگذاری درمورد قیمت بنزین به‌صورت مرکزی و به‌عنوان یک نسخه واحد برای کل کشور تعیین شود. می‌توان تصور کرد که شهری که مسافر زیاد دارد و از آلودگی ناشی از آن رنج می‌برد، بخواهد قیمت بنزین را افزایش دهد و بخشی از آن را صرف سامان دادن به امور شهری کند. شهر دیگری که گروهی از مردمش درآمدی پایین دارند، می‌تواند منابع را صرف تغذیه رایگان در مدارس کند. یا شهری دیگر بخواهد سیستم حمل‌ونقل عمومی را تقویت کند و از ازدحام ماشین‌ها بکاهد.

اقتصاد ایران به جایی رسیده است که اصلاح بازار انرژی که اصلاح قیمت بخش اصلی آن است، یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت است. مشکل در نوع قرارداد نانوشته‌ای است که بین دولت و مردم هست. اگر دولت بتواند اثبات کند که افزایش قیمت انرژی به‌خصوص بنزین می‌تواند رفاه شهروندان را افزایش دهد و اگر مردم را در تصمیم‌گیری برای خرج کردن این منابع شریک کند، به سرعت راه‌های زیادی برای تغییر شرایط فعلی یافته خواهد شد.

*   اقتصاددان